انبیا همیشه در میان مردمی ظاهر شدند که آن مردمان از دانش و
حکمت خالی بودند و در تکالیف خود جاهل و نادان . لوتر حکیم ،
ملت پروتستان را از تکالیف سخت کاتولیک ها رهایی بخشید ،
صُحف ابراهیم مناسب حال عشایر افتاد . احکام تورات با احوال
مردمی خونخوار و باده نشین و متفرق سازگار آمد . آیین
کنفوسیوس مطابق زنده گی ملتی متمدن بود که گرفتار هرج و
مرج شده بود . احکام انجیل برای تهذیب اخلاق و رفع تعصب و
لجاج از میان قومی پُر عناد و لجوج قشری پیدا شد و سر انجام
اسلام مناسب برای قبایل وحشی و دزد مزاج که راهی برای امرا ر
معاش ، جز غارت و یغما و کشتار نداشتند پیدید آمد .
میرزا آغا خان کرمانی
دین ....
سر چشمه ی آفریننده گی نیست
امکان پرسیدن را از آدم ها می گیرد
استقلال فکری از استقلال پرسیدن می شود
فرهنگ ایستا ، فرهنگ عقیم است
همه ادیان ، فکر کردن را ممنوع کرده است
http://kabulpress.org/my/spip.php?article108564
دیدم به سر عمارتی مردی فرد
کو گِل به لگد می زد و خوارش می کرد
وان گِل ، به زبان حال با او گفت
ساکن ، که چو من بسی لگد خواهی خورد
جوانمردی ....
مقوله جوانمردی یا فتوت در فرهنگ ما قدمت زیادی دارد . این اولگوی انسانیت ، عملکردش دفاع از مظلوم و حمایت از محتاج است . معمولاً جوانمردان در پی ارضای هوس های مادی خود نیستند و کار هایی را که انجام می دهند از بعد معنوی هم بهره مند است . جوانمردان بیشتر از « من » و « ما » بری هستند تا مردم عادی . درین قسمت جوانمردی را به سه دوره تقسیم می کنیم . قبل از اسلام ، دوران اسلام تا قرن بیستم و قرن بیست و یکم .
اصولاً در تعریف واژه فتوت ، باید نکات زیر را که بیانگر خصوصیات یک جوانمرد است مورد توجه قرار دهیم .
در قدیم خیلی از جوانمردان هیکل قوی و بازوان پر زور داشتند تا بتوانند در کشمکش های محلی حق مظلوم را بگیرند . جوانمردان قرن بیست و یکم نیز می توانند زورمند باشند ولی این کیفیت اهمیت چندانی ندارد . جوانمردان دیروز و امروز قدر مشترک های اساسی نسبت به یکدیگر دارند . آنها راستگو ، نظرپاک و مهربانند و ترس از چیزی ندارند ولی فرقی عظیمی که امروزی ها با دیروزی ها دارند این است که بانوان نیز در قرن بیست و یک می توانند از جوانمردان باشند .
در دوران پیش از اسلام جوانمردان مشکلی برای تقدیم خدمات خود به نیازمندان نداشتند و کاملاً آزاد بودند که به هر گونه می خواهند عمل کنند . در دوران حکومت اسلامی ، اسلامیان هر نظریه یا ایده ای را که احکام مذهبی در آن نبودند از حرکت باز می ایستادند . جوانمردان قدرت را که لازمه طی طریق خویش می دانستند با کمک گرفتن از شعایر اسلامی توانستند یک نیروی زیر زمینی ترتیب دهند . ایشان مذهب را در فرهنگ خود وارد کردند تا بدون اشکال به پیشرفت هدف خود بپردازند و برای اینکه مورد ظن مامورین قرار نگیرند ، محل های را برای اجتماع کردن و پهلوان پروردن تأسیس کردند که همان زورخانه ها باشد . این زورخانه ها فقط برای پهلوان سازی نبودند بلکه بعدی عرفانی هم داشتند . زورخانه ها بسیار مقدس بودند و حتی بعضی از مرشدین ، طهارت را بر پهلوانان واجب می دانستند .
در آن دوران جوانمردان مجرد با یکدیگر بصورت گروهی زنده گی می کردند و درآمد خود را با یکدیگر سهیم می شدند . اگر یکی از آن ها تصمیم به ازدواج می گرفت بقیه جوانمردان از او دیگر وجهی نمی گرفتند تا بتواند آن پول را خرج خانواده ای که ترتیب داده است ، بکند .
اکثر جوانمردان آن زمان به زور بازو نیاز داشتند ولی امروزه با توجه به تخصصی بودن حرفه ها ، جوانمردان دانش خود را بطور داوطلبانه در اختیار جامعه قرار می دهند . در زمان های قدیم اگر فقیری نیازمند بود ، رفاه او به عهده اقوام او بود نه دولت . و این جوانمردان بودند که نقش وزارت خانه های حمایت اجتماعی را بازی می کردند . ولی امروزه ، به خصوص در جوامع پیشرفته ، سازمان های دولتی برنامه های در جهت نیازمندیهای اولیه دارند و تا جایی که می شود به محرومین کمک می کنند و به موازات آن اشخاص ثروتمند و سازمانهای عظیم ، بنیاد هایی تأسیس کرده اند که قسمتی از سرمایه خود را صرف این عمل خداپسندانه می کنند . این نوع کمک با کمک های دولتی متفاوت است . روش دولت برای چرخاندن نظام ، در الویت هایی است که با تحقیق در رابطه با کمبود های اجتماعی بدست آورده است و با مالیات های که از مردم می گیرد آن الویت ها به انجام می رسد . بنیاد های غیر انتفاعی هم به نوعی از انحاء همان کار را می کنند با این تفاوت که خودشان تصمیم گیرندۀ الویت ها هستند و چگونه گی مصرف آن به اختیار خودشان است . در سابق جزو مقررات بود که جوانمردان به تربیت تن هم بپردازند ، در صورتیکه امروزه تخصص های حرفوی مانند وکالت و پزشکی وغیره برای راه انداختن امور یک نیازمند کارآمد بیشتری دارد . جوانمردان آن زمان اکثراً از موهبت خواندن و نوشتن محروم بودند ولی امروزی ها دوره های طولانی ای را در رابطه با علوم می گذرانند .
اکثراً این سوال مطرح شده است که چرا یک انسان تصمیم می گیرد به حلقه جوانمردان بپیوندد و انرژی آن از کجا تأمین می شود ؟ پاسخ به این سوال در این کلمه نهفته است .
عشق .
منبع : مجله پیام .
تذکر :
آنچه درین جا می خوانید نقطه نظرهای کدبان ( رضا اغنمی ) بر نگارش اخیر استاد گرامی ، جناب ( هوشنگ معین زاده ) است زیر فرنام ( سفرنامه دنیای ارواح ) . برای خوانش اصل موضوع لطفن به این سایت مراجعه نمایید :
سفرنامۀ دنیای ارواح ....
اردیبهشت ۱۱, ۱۳۹۱
رضا اغنمی
هوشنگ معین زاده این بار به عزم دیدار از دنیای ارواح، بار سفرمی بندد و یک تنه عازم آن دیار تیره و تار میشود. قصد نهائی او از این تلاش های فرهنگی - اجتماعی در کنار دریدن پرده های اوهام، بیشتر، برای بیداری میلیون ها انسانِ مطیع و معتاد بندگی ست. انبوهِ انسانهای ساده دل که در غل و زنجیر باورهای موعود ادیانِ بدوی به بندند و گرفتار وعده های دنیای پس ازمرگ. و شگفت اینکه در رهگذر دگرگونیها و تحولاتِ تاریخیِ جهان، هراندازه که پیروانِ یهود و مسیح، به پیشگامی علم و دانش وتمدن جدید نائل آمدند و با حفظ پایه های دینی، چراغ پر فروغ دانش را نیز در جهان گستراندند، دراین میان اما تنها اسلام و مسلمانان بودند و هستند که همانگونه ماندند و مانده اند با همان شیوه های ازلی، بارکش انبانی از اوهام، غرق در بی اندیشگی. چشم به راهِ پستوهایِ فرهنگِ پوسیدۀ بدوی تا معجزه ای رخ دهد. آن هم به دست متولیان آزمند و سوداگر، که به نیابت ازخدا رسته گاری امت را برعهده گرفته اند.
هوشنگ معین زاده
چاپ اول فروردین ماه ۱۳۹۱
ناشر: انتشارات آذرخش
دراین بازار گستردۀ طاعت و بندگی ست که استبداد دینی در جوامعی مانند ایران معنی پیدا می کند. و اگر امروزه می بینید که نماینده گان خدا غرق در فساد و فحشاء و دستبردهای شبانه از بانکها با چپاول بیت المال، بدآموزیهای کم سابقه را رواج میدهند، هشیار باید بود که هنوز سرشب عشق است و مقدمه ای برای محکم کاری. چرا که در پی چند قرن تلاش، تازه به سلطنت رسیده اند و زمینه برای چیرگی تمام عیار دوران برده داریست و ویرانی فرهنگِ ملی که نمایش آن در چشم اندازاست.
درچنین بحرانِ ویرانگرست که عده ای از آگاهانِ معترض با احساس مسئولیت به شکافتن دردها میپردازند. با سلاح قلم در بیداری جامعه میکوشند. هوشنگ معین زاده یکی ازاین رهروان است. همو با آفریدن آثاری مستقل، با طرح مسائل بنیادی و از همه مهمتر، عارضه های جهل مسلط را پیگیر میشود. اهداف اصلی سوداگران بهشت و جهنم را با مخاطبین درمیان میگذارد.
نویسنده ازهمان مقدمه هشدار تکان دهنده ای میدهد و جامعه را برای درکِ درست و دقیقِ مفهوم سخنانش فرا میخواند. با طرح این پرسش که :
« مگر نه آنکه می گویند در روز خلقت، خدا از روح خود به جسم “آدم” دمید. او جان گرفت؟ یعنی اگر خدا نبود و دست به ساختن آدم نمیزد و از روح خود در او نمی دمید، انسان درعرصۀ هستی حضور پیدا نمی کرد. …»
شاه کلید بحث روشن میشود. تاریکی های جهان ارواح شکافته میشود. با معرفی متولیانِ بهره کشِ انگل، پیام های نویسنده معنی پیدا میکند و افق های تازه ای از دل سیاهی های یأس و پریشانی جرقه میزند.
درتدارک سفربه هر دری میزند برای گزینش راه بری یا همسفری. دربارۀ خدا و شیطان و فرشتگان و عقل و انبیاء ، مدت ها فکر میکند و حُسن و قبح هر یک را در ذهن خود سبک و سنگین میکند و بالاخره تصمیم میگیرد با خدا، آن هم به علت داشتن روح نزدیک شود با این باور که “منشاء حیات بودن خدا را” قبول ندارد. دلیل ردش را هم خیلی بی پروا میگوید:
« این که گفته شود که خود خدا منشاء حیات بوده، درست نیست. چون میدانیم که حیات به معنی زنده بودن و به گفتۀ تورات به روح مربوط است. این را هم می دانیم که موجود زنده تا زمانی که صاحب روح است، زنده است، لاجرم از این قاعده مستثنی نیست و خود او هم صاحب روح است. … » پس از توضیحاتٍ علمی و خیلی ضروری درباره روح که « آن را جوهر مجرد و غیر مادی قلمداد می کنند و حیات از درون ماده به وجود آمده است …»
تیشه به ریشه میزند و خدا را زمینی می کند.
« اگر روح مبداء و منشاء حیات است، پس باید این اصل را هم بپذیریم که روح پیش ازخدا وجود داشته و باعث و بانی حیات خدا نیز روح میباشد.»
دلایل نویسنده در اثبات مدعاهایش با عقل و منطق همخوان است. اینکه روح، پیش از خدا نیز در هستی وجود داشته عقلائی ست. داستان « اینکه خودِ روح ازکجا آمده آفرینندۀ آن چه چیزی یا چه کسی بوده داستانش مانند خداست » نه کسی میداند و نه کسی تا به امروز مبداء پیدایش آن ها را گفته اند. و تنها چیزی که با عقل و ذات منطق هستی و تکامل آفرینش همخوانی دارد این است که هر دو مقوله آفریدۀ ذهنِ انسانند. روایت های ادیان ابراهیمی هم در این مورد متفق القول هستند که خلقت جهان هستی در شش روز به کمال رسید، اگر این قول راویان درست بوده باشد، مسئلۀ تقدم روح برخدا مطرح میشود.
« خدا فقط ناقل حیات یا روح به انسان بوده نه خالق حیات. چرا که این روح است که جوهر واقعی حیات محسوب میشود، نه خدا.» این روایت تورات درباره داستان آفرینش جهان در شش روز نیز، از آن حکایت هاست که زدودنش از ذهن مؤمنان نا ممکن است. اما در رابطه با تکامل و آفرینش انسان، ذکر مطلبی که اخیراً درکتابی خواندم بیفایده نیست.*
راوی، خسته دل و نا امید، برای پیدا کردن راهبری دلسوز روزهای سختی را با خود آزاری میگذراند در بحرانِ یأس و درمانده گی و در افتادن و رفتن به جنگی تیره و نافرجام خود را شماتت میکند.
« غمین و اندوهگین، درمانده و ناتوان مانده بودم که چه کنم؟ازشدت ضعف به پهلو روی تشک افتادم.»
ظهوری شگفت انگیز :
نویسنده، به خواب میرود. در عالم بیهوشی احساس میکند چیزی از سرتاسر پوست تنش بیرون میریزد.
« ذرات سفید در نقطه ای بالاتر از بدن من به هم پیچیدند و پس از لحظاتی، شاهد شبحی شدم که هر لحظه شکل و شمایل خاصی به خود می گرفت.»
با همۀ رفتارهای متواضعانۀ دوسویه، روح، دلخوری خود را از این کار صاحب تن پنهان نمیکند. گفتگوها نشان میدهد که روح حق ورود بدون او به دنیای ارواح را ندارد و پافشاری اش بیجاست . روح میگوید :
« این سفر خاص کسانی است که عمرشان به پایان رسیده، عمر تو هنوز به اتمام نرسیده است و نمیتوانی به وادی ارواح و سرزمین مرده گان بروی.… پیش از تو نیز هیچ موجود زنده ای به این وادی نرفته است. »
سرانجام چانه زنی ها به آنجا میکشد که روح، مرغ خیال را بهترین راهبر و راهنمای این سفر پر مخاطره به صاحب تن پیشنهاد میکند و راوی هم می پذیرد.
« توصیه میکنم برنامه سفرت را به دنیای وهمی ارواح مرده گان، پی بگیر، به بال مرغ خیال خود بنشین و پرنده اندیشه ات را همسفر خود کن و برو!
برو به جایی که پیش از تو هیچکس هوس و آرزوی دیدار آن را نکرده است.» و روح ناپدید میشود. و راوی در خواب سنگین فرو میغلتد.
آغاز سفر
در خیال ، از آسمان های هفتگانه میگذرد و میرسد به جائیکه با دیدن تابلوی « ورود فقط برای ارواح مُرده گان آزاد است» و مشاهدۀ دو فرشتۀ غول پیکر با گرزهای آتشین، با تردید و کمی دلهره به وادی ارواح وارد میشود. آنجا هم تابلوی «خروج ارواح مُردگان ممنوع است» را که در منظر دیدش نصب شده میبیند. در این ورود و خروج، از فرشته های غول پیکرِ مأمور، عکس العملی مشاهده نمی شود. ورود و گردشِ جهانِ خوفناکِ ارواح به راحتی صورت میگیرد.
« این سرزمین با این که آن چنان وسیع و گسترده بود که آغاز و پایانش معلوم نبود. ارواح انباشته در فضای آن ازسر و کول هم بالا میرفتند. در هر گوشه و کنار آن هزاران هزار روح مانند کرم روی هم انباشته بودند ….
تعداد زیادی از آن هم آنقدر درهم و برهم پیچیده بودند که در مجموع به صورت تپه ماهور در آمده بودند.»
نویسنده به ارواح سرگردان که در گوشه و کنار پرسه میزدند نزدیک میشود. سر صحبت را با آنها باز میکند. از درد دل ها آگاه میشود. به شکایت ها، از بیحاصلی و سرگردانی و آواره گی های نافرجام گوش میدهد. ارواح معتقدند که سبب ایجاد جهان مرده ها و بند کشیدن ارواح، روایت پیامبران است. کاری عبث و خیالی، جهت اعتبار دادن به صحتِ قداست پیغمبران و باور کردن مردم به حضور آنها در وابستگی به الوهیتِ پروردگار جهان . روایتگر، که متون تورات و اسفار خمسه را میشناسد و از آن رهگذر است که با حدیثِ یهوه و روح و بقای روح و اثراتِ گسترده و شگفت انگیز تاریخیِ یهود آشنا شده است، در پرسش هایی که با ارواح دارد میگویند :
« زنده نگهداشتن ارواح از خیلات و تصورات پیامبران نشأت گرفته است. آنها برای اینکه وقوع معاد روز قیامت را به مردم بقبولانند، چاره ای نداشتند جز اینکه ارواح انسانها را پس از مرگ زنده نگهدارند. خدا هم که در دسترس هیچ کس جز پیغمبران نبود که درستی یا نادرستی این گفته ها را تکذیب یا تصدیق کند. » راویِ پخته و پرتجربه که نشان میدهد آدم محتاطی ست و دست به عصا راه رفتن از سلوک دیرینۀ او، سخنان بودار کفرآمیز را از حلقوم ارواح بیرون میکشد تا متهم اصلی در جرگۀ ارواح و از اقلیم درگذشته گان باشد. همچنین مصون از آفت های سبعانۀ بیضه داران شریعت، از شورش و عصیان در دنیای ارواح شوند! این سفر، با این جملۀ کوتاه به پایان میرسد :
« خیس و آب کشیده از خواب بیدارشدم.»
فصل دوم کتاب بحث ها درباره مرگ و داستان روح و انسان و جاودانه گی روح و ارواح خبیث و … دنیای سیاه و خاموش و نفس گیر، که تنها درخاطره است که به خواننده فرصتی میدهد برای اندک استراحت و نفس تازه کردن و دیگری، آنجا که یادی ازخیام میکند. خیام نیشابوری، رند همیشه بیدار و آگاه کم نظیر سراسر تاریخ . همآنکه دستگاه آفرینش و آفریننده را به سخره میگیرد : این کوزه گر دهر چنین جام لطیف / می سازد و باز بر زمین میزندش . درهمین فصل دوم، نویسنده در کنار تیره گیهای توصیفی، تصویر دنیای سیاهِ وحشت و سکوت را مقابل چشمانِ وحشت زدۀ مخاطبین میگشاید، اما از این نکته نیز غافل نیست که قبلاً بر پیشانی کتاب، محتوای روایت هایش را به خواننده تفهیم کرده و پیداست که در دنیای ارواح گردش درباغ های ارم و گوش دادن به آواز خوانی پرنده گان و ترانۀ آبشارعسل خبری نیست و نُقل و نبات هم نصیب هیچ مسافر و خواننده نمی شود، جز تماشایی خیالی از یک نمایش خیالیِ ارواح سرگردان در بیم و هراسِ تیره گیهای مطلقِ ابدیت در فضای نکبت بار جهنمی . با سخن آخر، کتاب بسته میشود.
آنچه در باره این دفتر باید گفت این است که نویسنده، این بار هم در اثبات نظریه خود، باورمندان به اوهام و منادیان جهل را زیر تازیانۀ نقد کشیده و با دریدن پرده های خیال، با برجسته کردن رسالتِ انسانیِ زینده گانِ امروزی و، با حفظِ حرمت مواریث پیغمبران درگذشته، گذشته های تاریخی را به تاریخ وامیگذارد . تأکید دارد که واقعیتِ هستی و تمدن موجود جهان را مقابل چشمان ساده دلان و شیفته گانِ رجعت ، بگشاید . همو براین باور درست ایمان دارد که با انتقاد سالم از کردار و رفتار سوداگران دینی، و آشنا کردن مردم با معارف جدید انبوهِ نا آگاهان و مریدان را میتوان از چنگال جهلِ مسلط نجات داد.
اینکه نویسنده، این راه ناهموار و سنگلاخ را با گام های استوار پیموده و می پیماید، باید ارج نهاد و همدلانه به یاری اش شتافت. تردیدی نیست که ارزش های کهنه و گذشته، امروزه در زنده گی بشر نه موثر است و نه کاربردی دارد. اساسا در جهان متحول کنونی که لحظه به لحظه علوم و دانش و هرگونه فن آوری ها زیر و رو میشود، و نظریه ها و تکنیک های دیروزی باطل و از مصرف روزانه روانۀ زباله دان میشود، هیچ عقل و منطق سالم نمیتواند به زینده گانِ امروزی توصیه کند که به احکام دوران شتر سواریِ پانزده قرن گذشته، حتماً و باید وفادار بماند ! نباید فراموش کرد که شکوفائی علم و دانش نوین پرده های اوهام را دریده ، بشریت را با معارف تازه آشنا کرده است. در رهگذر این تلاش ها انسان نیز با جوهر فردیت، مقام خود را شناخته و جایگاهِ اصلی خود را پیدا کرده است. دانش امروزۀ بشر در تأیید رفتارهای نوین اثرات درخشان و شایسته گی فردی انسان را توضیح میدهد. در چنین دگرگونیها و تحولات جهانی، این سخن تورات که “جهان در شش روز آفریده شده ، آن هم درپنج و شش هراز سال پیش” به گوش کسی نمی رود و نزد امروزی ها پشیزی ارزش ندارد. گسستن عوام از اینگونه وابسته گی های ریشه دار مشغلۀ ذهنی نویسنده ایست که با پشتکار عجیبی میخواهد سایۀ سنگین و ننگین این غول جهل هزاران ساله را از اندیشه ها بیرون بکشد.
________________________________________________________
· اینحا باید اشاره کنم به اثری از ابراهیم هرندی که به تازگی ها ازطرف انتشارات H&S در لندن منتشر شده، و ازطریق آمازون به فروش میرسد به نام « برآیش هستی». برایش به معنی تکامل است. در این کتاب آمده است: ” داروین را به ریختن آبروی انسان متهم می کردند … و داروینسم به، “تئوری میمونی” شهرت یافته بود. روزی درگردهمآئی زیست شناسان در دانشگاه اکسفورد، پس از سخنرانی هاکسلی، که یکی از زیست شناسان نامدار آن روزگاربود، اسقف اکسفورد از او پرسید که : خب بفرمایید که خانواده پدری شما از نسل میمون ها هستند یا خانواده مادری تان؟ هاکسلی پاسخ داد که :
من ترجیح می دهم که نیایم میمون باشد تا ابلهی که هوشمندی را برای نیشخند زدن به دیگران می خواهد و موقعیت اجتماعی خود را برای پرده پوشیِ حقیقت های علمی به کار می گیرد.» ص ۱۶ همان.
برگرفته از : ماهنامه « بیداری »
« طلبه تازه کار »
یک طلبه تازه کار در نخستین اجرای روضه خوانی خود زبانش بند آمده بود و نتوانست روضه اش را خوب بخواند . آخوند کهنه کاری به او پیشنهاد کرد ، بار دیگر که خواستی روضه بخوانی ، چند قطره ویسکی داخل یک لیوان آب بریز و بنوش و برو بالای منبر ، مشکل حل می شود .
طلبه تازه کار هفته بعد همین کار را کرد و مجلس اش خیلی گرم شد . اما روز بعد نامه ای از دست آخوند کهنه کار که پیشنهاد خوردن آب با ویسکی داده بود به دست طلبه جوان رسید به این مضمون :
1- برادر ! هفته بعد همانطور که گفتم ، چند قطره ویسکی را در آب بریز ، نه اینکه چند قطره آب را در بوتل ویسکی .
2- بن لادن اصلاً ربطی به ضربت خوردن حضرت علی نداشت و جورج بوش هم اصلاً در جنگ کربلا شرکت نکرده بود . این حرف ها چی بود زدی ؟
3- عیسی تیرباران نشد ، به صلیب کشیده شد .
4- پایتخت عراق بغداد است نه نیویارک .
5- گناهکاران به جهنم میروند نه به قزوین .
6- عایشه زن پیغمبر بود نه نواسه پیغمبر .
7- ده فرمان موسی به راستی ده فرمان بود نه 12 فرمان . 12 تعداد امامان است نه 11 ، 11 نفر تعداد تیم فوتبال است و نفر دوازدهم داور نامیده می شود نه امام زمان .
8- اسم یزید واقعاً یزید بود ، نگو اون مادر ...
9- امام علی هیچ وقت قهرمان المپیک نبود ، اون محمد علی کلی بود که قهرمان المپیک شد .
اگر این دو سه تا اشتباه را نکرده بودی ، روضه ات حرف نداشت . دفعه بعد یادت نره که اندازه آب و ویسکی رو منظم کنی .
« آنچه من از خدا می توانم تصور کنم ، همین علم یقین به وجود یک نیروی عاقله بالاتر از خیال ووهم است که در دنیای بیرون از فهم بشر مشهود است . »
البرت انشتاین .
انسان فطرتاً حیوانی است تیوری ساز که بعد از هر رویدادی ، تیوری خاصی برای توجیه آن حادثه ابداع می کند تا بر واقعیات منطبق نماید . بشر اولیه برای توجیه حوادث طبیعی و مخاطراتی که هر آن حیات او را تهدید می کرد ، در مغز ناپخته ی خود ، وجود قدرت های مرموزی را پایه ریزی کرد و برای توجیه پدیده های طبیعی ، به مدد قوه تخیل خود به اسطوره سازی پرداخت و افسانه ها به وجود آورد . برای حفاظت خود در برابر خطرات هم ، دست توسل به جانب حامیان و نگهبانانی که تنها و فقط در مخیله و تصور او وجود خارجی داشتند ، دراز نمود . بدین ترتیب تیوری وجود خدایان و سپس قادر مطلق را بنیان نهاد و باور کرد که با اجرای مناسک عبادی و پرستش این قوای مرموز ، آنان نیز در دفع بلا و حل مشکلات ، به او کمک خواهد کرد . اگر به هریک از ادیان و مذاهب زنده که مورد قبول مردم جهان ، حتی داشمندان و روشنفکران است ، به دقت نظر کنیم ، می بینیم که معتقدین به این ادیان برای توجیه باور های خود به اسطوره ها متوسل می گردند و اسطوره خمیرمایه اعتقاد آنها را تشکیل می دهد . در هیچیک از تیوری های دینی و مذهبی بشر اولیه ، که پایه و اساس باور های امروزی ما را تشکیل می دهند ، انگیزه عقلانی و استدلال منطقی وجود نداشته ، بلکه از عوامل اقتصادی و تنازع بقاء سرچشمه می گرفته است . در سرتاسر قرون و اعصار که از عمر بشر می گذرد ، عامل اقتصادی بر تمام افکار و اعمال بشر حاکم بوده است . شکم یکدیگر را می دریدند ، گلوی برادران خود را می فشردند ، تا وسایل تولید و نیروهای اقتصادی آنان را تصرف کنند . برای حفظ و نگهبانی این عوامل اقتصادی در برابر حوادث آسمانی ، تیوری وجود خدایان را ابداع نمودند . و این ماهیت قضیه ، حتی با آفرینش تیوری خدای نادیده و علیرغم رنگ آمیزی های ظاهری بعدی ، هیچوقت تغییر نکرده است . عبارات زیبا و دلپسند ، تبلیغات و تلقینات فراوان گوناگون که توسط مبلغین و متولیان ادیان و مذاهب مختلف به کار می رود ، تنها لفافی است که به دور هسته مرکزی – اقتصاد و روابط – پیچیده شده است ، تا حقیقت مطلب را از نظر افراد کم سواد ، ساده لوح و زود باور اجتماع ، که بیشترین سنگینی بار تیوری وجود خدایان را تحمل می کنند ، پوشیده بدارند و تسلط و حاکمیتی را که از ریشه های اقتصادی سر چشمه گرفته و در پوشش دین تا اعماق روح و درون طبقه ی پایین اجتماع تزریق شده است ، برای همیشه نگه دارند .
تحقیق مختصری ماهیت اصلی قضیه را فاش می سازد و به خوبی نشان می دهد که در طول تاریخ ، به موازات تحولی که در اثر اکتشافات علمی در وسایل تولید و مفهوم اقتصاد پدید می آمده ، تیوری وجود خدایان نیز تغییر جهت می داده ، کما این که خدایانی که بشر در اواخر دوره حجر جدید و عصر شبانی می پرستیده ، با خدایان ادوار بعدی متفاوت بودند .
در دوران اقوام ابتدایی که هنوز قوانین مدون و ضوابطی برای تشکیل خانواده و روابط افراد با یکدیگر وجود نداشت ، بشر موضوع مذهب را پیش کشید و نظامات بدوی قبیله ای را در قالب دین ریخت ، این نظامات به تدریج بصورت قوانین مقدس آسمانی درآمدند و غیر قابل تغییر شدند . قصص و روایات قبیله ای با شاخ و برگ فراوان ، بصورت داستان های حیرت انگیز برای اثبات وجود خدایان و میزان قدرت قوای غیبی ، ساخته شد و در باورها و برداشت های دینی وارد شدند . مردم این اسطوره ها را به عنوان یک واقعیت مطلق و نشانه ای از قدرت متعال پذیرفتند ، مقدس داشتند و خصوصیات و صفات فوق بشری به آن ها بخشیدند . گذشت زمان ، این اسطوره ها را با خرافات در هم آمیخت . چون عامه مردم اسطوره ها را به عنوان حقایق آسمانی پذیرفته بودند ، خرافات نیز صورت تعالیم مقدس خدایی به خود گرفتند .
پیدایش تیوری وجود خدایان در مغز بشر ، به نوبه خود ، باعث بوجود آمدن افرادی در قبایل مختلف شد که مدعی ارتباط دایم با قدرت مرموز متعال بودند .
زود باوری و ساده لوحی عوام ، موجب گسترش این اعتقادات مذهبی و تقویت مدعیان زمان ، به صورت عادات ثانوی در ضمیر ناخودآگاه شخص جایگزین و به طوری تثبیت می گردد که هیچگونه منطق و استدلال عقلانی قادر به جا به جا کردن آن نخواهد بود . توده های مردم با توارث و عادت ، دین خود را پیدا می کنند ، نه با عقل و منطق و تحقیق . به همین دلیل است که در آستانه قرن بیست و یکم میلادی در جوامع مختلف بشری ، و حتی در بین دانشمندان ، به معتقدات و باور هایی بر می خوریم که عامل وراثت ، پس از گذشت قرن ها از دوران جاهلیت ، آنها را کماکان در مغز بشر امروزی زنده نگهداشته است . بشر اولیه ، وقوع تمام حوادث و اتفاقات را در جهان ، وابسته به اراده خدایان می دانست و قدرت های مافوق الطبیعه و نیروی های اسرار آمیز را عامل بوجود آمدن آنها تصور می کرد . اگر شهری در اثر زلزله ویران می شد ، ژاله ی درشتی از آسمان می بارید و یا طوفان سختی شهر ساحلی را در هم می کوبید ، همه را نشانه و آیتی از معجزات و خشم خدایان برای تنبیه گنه کاران می پنداشت ، و این درست نحوه تفکری است که دربین پیروان غالب ادیان و مذاهب زنده امروزی مشاهده می شود .
گذشت قرون و پیشرفت های علمی و تحولات فکری و مغزی بشر ، نتوانسته است تغییر مهمی در این طرز تفکر به وجود بیاورد . اینان غافل از آنند که ما در دنیای علت و معلول زنده گی می کنیم ، نه در دنیای معجزات و خرافات .
اکثر کسانی که باور های دینی را از پدران خود به ارث برده اند و گرفتاری های روزانه ، و تأمین معاش ، فرصت مطالعه و تفحص را به آن ها نداده است ، حاضر به شنیدن حرف منطقی و مستدلی که بطلان باور های موروثی را به ثبوت برساند ، نیستند . در مسایل دینی و تعصبات مذهبی ، حتی دانشمندان نیز قوه استدلال خود را از دست می دهند .
تمام ادیان در بدو پیدایش ، سعادت و تعالی ، آرامش جسم و جان ، وصول به سرحد کمال انسانی ، آسایش دنیوی و اخروی را سرلوحه ی مرامنامه خود قرار داده اند . ولی عملاً می بینیم که هیچیک از فرق مختلف دینی ، در هیچ دوره ای از تاریخ ، نه تنها گرهی از مشکلات بیشمار بشر را باز نکرده است ، بلکه با تحمیق بیشتر مردم و تحمل عقاید خرافی و موهومات ، موجبات گمراهی و بدبختی و ناراحتی بیشتر بشر را فراهم آورده و با ایجاد دلخوشی به کلمات خیال انگیز و امید های واهی در دل انسان ها ، بخصوص در درون طبقه فقیر و ساده لوح اجتماع ، آنان را از هرگونه اتکاء به نفس و کوشش و فعالیت در راه بهبود زنده گی اقتصادی خود باز داشته است . اگر شخص خود را مسوول و پاسخگوی اعمال خود بداند ، دیگر خداوند را در نتایج بدِ آن اعمال شریک و مقصر به حساب نخواهد آورد و در ترمیم خرابی ها و رفع نقایص زنده گی ، شخصا ً خواهد کوشید .
در طول تاریخ ، نه آتش جهنم و نه وعده های بهشتی ، هیچیک نتوانسته است بشر را از اعمال جنایت آمیز باز دارد و در برابر صفات بد او سدی ایجاد کند . بر عکس اگر نظری به جنگهای مذهبی بیندازیم و افرادی را که به نام دین کشته شده اند ، فجایعی را که به تحریک پیشوایان و متولیان مذاهب مختلف ، به دست مردم عامی و سرسپرده گان و متعصبین مذهبی به وقوع پیوسته است ، شمارش کنیم ، و جنایاتی را که به نام خدا اتفاق افتاده به حساب آوریم ، آن وقت تا حدودی به عمق مطلب ، میزان حماقت بشر ، و بلایی که خدایان ساخته ی دست بشر و مبلغین ادیان و مذاهب مختلف بر سر اولادان آدم آورده اند ، پی خواهیم برد .
اعتقادات مذهبی که از پدر به پسر منتقل و در اثر تکرار و تلقین در ضمیر باطن او به صورت تعصب نقش بسته است ، همیشه به عنوان وسیله ای برای اجرای مقاصد اجتماعی و اقتصادی پیشوایان و مبلغین مذهبی به کار گرفته شده است . بسیاری از کسانی که در اختلافات عقیدتی و دینی و برادر کشی های مذهبی شرکت می کنند ، در حال عادی مردمان نیک نفس و معقولی هستند . آنچه این مردمان ساده لوح را به حیوانات درنده و آدمیان خونخوار تبدیل می کند ، تحریک و تلقین پیشوایان مذهبی و به اصطلاح روحانیونی است که با استفاده ار نقاط ضعف مردم و تعصبات مذهبی ، آنان را به راهی که منافع اقتصادی و اجتماعی خودشان اقتضا می کند ، سوق می دهند . قلم و زبان بزرگترین متفکرین و نویسنده گان را برای انجام منظور خود به خدمت می گیرند تا در تحکیم مبانی مذهبی در مغز های ناپخته و علیل مردم بی سواد و عامی بکوشند و اسطوره ها را صورت حقیقت بخشند ، آن ها را به مردم تزریق نمایند تا بر اطاعت و انقیاد درونی و قلبی آنان بیافزایند . برای نشان دادن عظمت کاری که انجام می دهند و تحمیق هرچه بیشتر مردم ، دانشگاه های علوم دینی و الهیات برای تعلیم اسطوره ها و افسانه ها ، تأسیس می کنند و القاب پرطمطراق دهان پرکن مختلف به خود می بندند ، تا هرگونه تردیدی را در صحت این افسانه های مذهبی از ذهن توده مردم محو کنند .
تا زمانی که مردم به حقیقت ادیان و مذاهب و باور های افسانه ای خود پی نبرده و درنیافته اند که دین و مذهب و پیشوایان مذهبی ، موجودیت و حیات خود را مدیون اطاعت کورکورانه توأم با حماقت و تعصب پیروان خود هستند ، و تا روزی که مردم در صدد آزاد کردن خود از زیر بار استثمار دینی برنیامده اند ، تحریکات و تلقینات مذهبی به منظور بهره برداری های اقتصادی ، به قوت وشدت خود باقی و طفیلی های اجتماعی ، مقام والای کنونی خود را ، دارا خواهند بود .
تمام پیروان ادیان و مذاهب مختلف جهان ، حتی قبایل سیاه پوست که در جنگل های افریقا هنوز به حالت قبیله ای و انزوا به سر میبرند ، عقاید مذهبی خود را وحی الهی می پندارند . مسلمانان بنا بروایت قرآنی ، عقیده دارند که هر دینی جز اسلام ، در پیشگاه خدا مردود است و در دنیای دیگر خسران نصیب پیروان آن ادیان خواهد شد . یهودی ها و عیسوی ها نیز در باره ی دین خود عقاید مشابهی ابراز می کنند . یهودی ها ، قوم یهود را قوم برگزیده خدا می دانند و حاضر نیستند هیچ فرد غیر یهودی را در این منزلت عظمی شریک و سهیم کنند . مسیحی ها ، تنها به عیسی ، پسر خدا ، معتقدند و می گویند ، اوست که در روز جزا درباره امت ها قضاوت خواهد کرد . هندوها و پیروان سایر ادیان تصور می کنند ، تنها آنچه باور آنهاست ، حق و حقیقت است و دیگران را گمراه می دانند . پیروان هریک از ادیان ، در محدوده تصورات خود ، به خدایی ممتاز از خدایان سایر ادیان معتقدند و گروه خود را از این نظر برگزیده می پندارند و توجهی به قضاوت های مشابه پیروان سایر مذاهب در باره معتقدات دینی خود ندارند . ولی در حقیقت امر ، هیچیک از این موجودات خدا نیست ، بلکه بتانی هستند که با صفات آدمی و اسامی گوناگون ، در روح مردم تلقین و جایگزین شده اند . پیروان ادیان ابراهیمی و فرق منشعب از این ادیان ، خدای نادیده را می پرستند . گرچه به ظاهر امر می بایستی ، هر سه دین بزرگ دنیای ما دارای خدای واحدی باشند و از احکام و دستورات مشابهی پیروی کنند ، ولی عملاً و در حقیقت امر ، شخصیت خدای نادیده نیز ، بنا به موقعیت جغرافیایی ، عوامل اقتصادی وویژه گیهای اخلاقی هریک از بنیانگذاران سه دین ، یهود ، مسیح و اسلام ، تغییر می نماید و دستورات متفاوت و متناقضی صادر می کند .
برای روشن شدن مطلب ، به ذکر چند مورد از تناقضات موجود در احکام سه کتاب به اصطلاح آسمانی بسنده می کنم و تحقیق بیشتر را به خود خواننده گان می گذارم .
اقتصاد محدود قوم یهود ، بیشتر به شبانی گله های گاو و گوسفند متکی بود و برای سواری و مسافرت از خر استفاده می کردند . به همین جهت دستورات یهوه به قوم یهود ، درباره قربانی هایی که باید به یهوه تقدیم گردد ، منحصراً در اطراف گاو و گوسفند و فاخته دور میزند و خوردن گوشت شتر ، خرگوش و خوک را یهوه بر یهودی ها حرام کرده است .
اسلام با توجه به سنت و اقتصاد جزیرة العرب ، به گونه دیگری با این مساله روبرو می شود . شتر ، محور اساسی اقتصاد کوچک عرب را تشکیل میداد . عرب ازپشت این حیوان برای بارکشی ، سواری و جنگ استفاده می کرد . شیر شتر را می نوشید . با پشم شتر لباس و پوشش خیمه تهیه می کرد . فضولات شتر به مصرف سوخت میرسید و گوشت شتر خوراک شاهانه و عمده قبیله بود . برای هر سنی از سنین شتر وهر حالتی از حالات این حیوان لغتی وضع و قصیده ی غرایی سروده شده بود . مسلم بود که چنانچه اسلام ، به پیروی از دستورات یهوه ، محدودیتی در استفاده از این عامل بزرگ و اساسی اقتصاد صحرا وارد می کرد . کوچکترین امیدی به شکوفایی و نشر دین اسلام در سرزمین عرب وجود نداشت . محمد زیرک تر از آن بود که این امر حیاتی دنیای عرب از دید او مخفی بماند . لذا بنا به اقتضای اقتصاد محل ، دستورات آسمانی تورات تغییر کردند . آیاتی چند در وصف شتر آمد و این حیوان عجیب الخلقه به منزله آیتی از قدرت الهی معرفی گردید . به مسلمانان دستور داده شد تا شتران را در راه الله قربانی کنند ، از گوشت آن بخورند و به سایر زایرین و حجاج نیز سهمی برای خوردن بدهند .
عیسی مردی سلیم النفس و صلح جو بود . مریدان و حواریون خود را از اِعمال خشونت در برخورد با مخالفان و یا هنگام تبلیغات مذهبی برحذر می داشت و می گفت :
« شنیده اید که گفته اند چشمی به چشمی و دندانی به دندانی ، لیکن من به شما می گویم با شریر مقاومت نکنید . بلکه هر که بر رخسار راست تو سلی زد ، دیگری را نیز به سوی او بگردان و اگر کسی خواست با تو دعوا بکند و قبای تو را بگیرد ، قبای خود را به او واگذار . » متی 5-38
خصوصیات ذاتی عرب با چنین پیغام صلح و مسالمتی ، کاملاً بیگانه بود و روشی را که عیسی در برخورد با مخالفان توصیه می کرد ، به ذایقه عرب خوشایند نبود . عرب مردی زود خشم و تند خو بود و به کوچکترین جسارت و یا توهینی ، چون کوره آتش گداخته میشد و داوری را به لبه تیز شمشیر واگذار می کرد . اگر قادر نبود فی المجلس حساب فیمابین را تصفیه نماید ، آن جسارت را همیشه به خاطر داشت و تمام عمر در کمین انتقام می نشست . خود محمد نیز از این قاعده مستثنی نبود . او یک عرب کامل العیار با تمام خصوصیات نژادی خود بود . به همین مناسبت ، دستوراتی را که اسلام در برخورد با مخالفان به مسلمانان میدهد ، با دستورات انجیل اختلاف فاحش دارد و بیشتر متناسب با ذوق و خصوصیات نژادی عرب است . اسلام انتقام گرفتن را مایه حیات و زنده گی می داند . بقره 175 . و آن را به مسلمانان توصیه مینماید . حتی قدمی بالتر مینهد و در انتظار دریافت سببی و به دست آوردن بهانه برای کشتن مخالفان دینی نمی نشیند . محمد به پیروان خود در مدینه ، اعم از مهاجرین و انصار و یا کسانی که پس از هجرت به دین اسلام گرویده بودند ، دستور می دهد که غیر مسلمانان و مخالفان را هر جا که یافتند ، بکشند . « توبه 9 . با آنان آنقدر بجنگند تا فتنه ای در جهان باقی نماند و دین ، دین الله باشد . » انفال 40 .
در ادیان مسیح و یهود هیچ گونه ممنوعیت و محدودیتی در باره شرب مسکرات برای عموم وجود ندارد . تنها کاهنان و رابی های یهود در مواقع اجرای مناسک عبادی از نوشیدن مشروبات الکلی منع شده اند . عیسی ، پسر خدا در آخرین شب حیات خود ، گیلاس شراب را نوشید و بقیه آن را به حواریون نوشاند . یکی از معجزات بزرگ عیسی تبدیل کوزه های آب به بهترین شراب ، برای مهمانان حاضر در عروسی بود .
در صدر اسلام نیز ، به تبعیت از سنن دیرین محل و دستوراتی که در دو دین دیگر ابراهیمی وجود داشت ، ممنوعیتی در شرب مسکرات برای مسلمانان وجود نداشت . ولی بیست سال پس از آغاز دعوی نبوت محمد ، حادثه ای موجب دگرگون شدن مقررات آسمانی دو دین پیشین گردید . روزی در منزل یکی از انصار در مدینه ، مجلس ضیافتی برپا بود . مهمانان ضمن صرف غذا ، شراب بسیاری هم نوشیدند . پس از صرف غذا هریک از حاضران به رجزخوانی و ذکر مفاخر شخصی و قبیله ای پرداختند . اندک اندک کار از مباحثات لفظی به جامه دری کشیده شد . عربی با استخوان شتر به صورت « سعد بن ابی وقاص » کوفت و بینی او را شکافت . خبر به محمد رسید . چون بیم آن میرفت که مستی ها و از خود بی خبری ها ، موجب نفاق در آیین نوبنیاد اسلام و تفرقه مسلمانان گردد ، لذا از نظر سیاست زمان و برای پیشرفت دین ، منع مسکرات ضروری به نظر رسید ، و مقررات مربوط به آن فی الفور به مسلمین ابلاغ شد . « مایده 92 »
بدیهی است اگر آن مرد اعرابی به خشم نیامده بود و بینی سعد را مجروح و خونین نمی کرد ، امروزه برای مسلمانان نیز ممنوعیت آسمانی در مورد شرب مسکرات وجود نداشت .
عیسی مرد مجردی بود و شاید در طول عمر کوتاه خود هرگز با زنی هم آغوش نبوده است . در نظر عیسی ، علت غایی ازدواج تشکیل خانواده پا برجا و تولید نسل است ، نه دفع شهوت و رفع احتیاجات جنسی . به همین دلیل دستوراتی که عیسی در این مورد صادر می کند در جهت جلوگیری از متلاشی شدن خانواده و بی سرپرست ماندن اطفال صغیر است . عیسی ، ازدواج را به یک بار محدود و طلاق را ممنوع کرد و گفت : « از ابتدای خلقت خدا ایشان را زن و مرد آفرید . از آن جهت مرد باید پدر و مادر خود را ترک کرده به زن خویش بپیوندد و این دو تن یک تن خواهند بود . پس آنچه خدا پیوست ، انسان آن را جدا نکند . هرکس زن خود را طلاق دهد و دیگری را نکاح کند ، بروی زنا کرده و اگر آن زن از شوهر جدا شود و منکوحه دیگری گردد ، مرتکب زنا شود . » مرقس 13-10
اجرای دستورات آسمانی عیسی در مورد ازدواج و طلاق با سنت عرب و روش خود محمد ، مغایرت کامل داشت . به همین علت ، اسلام نمی توانست دستوری در جهت دستورات انجیل در مورد ازدواج و طلاق به پیروان خود ابلاغ نماید . برعکس ، اسلام به مسلمانان اجازه داد حرمسرایی از زنان عقدی ، متعه و کنیز برپا کنند . طلاق را به دست مرد سپرد و توصیه کرد چنانچه زنی نتواند رضایت کامل مرد را به جا آورد ، پس از پرداخت کابین ، او را طلاق گوید و دیگری را به عقد ازدواج خود درآورد و یا کنیزی را ، بدون انجام مراسم زناشویی و پرداخت مهریه ، برای همخوابه گی انتخاب کند .
مهمتر و بالاتر از موارد فوق ، اختلاف فاحشی است که در صفات و مختصات خود خدا و رابطه ی خدای یکتای نادیده با پیروان هریک از ادیان سه گانه وجود دارد . عیسی وجود خدا را امر مسلمی میدانست و هیچگاه در صدد برنیامد دلایلی بر اثبات وجود خدا ارایه نماید . در نظر عیسی ، خدا مانند پدری است که فرزندان زشت و خوب روی خود هردو را دوست دارد . عیسی برای مهربانی و بخشش « پدر » حد و مرزی قایل نبود و می گفت : « محبت الهی در باره نیکان و بدان یکسان است و بشر هرقدر هم که گنهکار باشد و کفران نعمت کند ، از عنایات الهی چیزی کسر نخواهد شد . گرچه آن پسر تمام وسایل زنده گی مرفهی را که پدر برای او فراهم کرده به عیش و نوش تباه کرده باشد ، ولی آن پدر بازهم او را دوست می دارد . »
عیسی هیچگاه پیروان خود را برای گناهی که مرتکب شده اند به عذاب الهی تهدید نکرد . در دین عیسی ، « خدا عشق است و در عشق ترس و هراس وجود ندارد . هر که با محبت زنده گی کند در خدا ساکن است و خدا در او . » نامه 1 یوحنا .
در ادیان یهود و اسلام ، درباره محبت و عشق خداوند به بنده گان ، عبارتی دیده نمی شود . در هیچیک از آیات قرآنی و یا رسالات کتب مقدس یهود ، کلمه ای حاکی از این که دستورات الهی برای سعادت و شکوفایی بشر ووصول به کمال انسانیت است ، به چشم نمی خورد ، بلکه برعکس همه جا سخن از هراس از خدا و پیروی کورکورانه از دستورات مستبدانه الهی است . یهوه ، قوم یهود را به خاطر نجات آن قوم و نشان دادن عشق و محبت خود به بنی اسراییل بر نگزید ، بلکه این عمل را از آن جهت انجام داد تا قومی متعلق به خود داشته باشد ، تا مطیع اوامر او باشند . یهوه ، قوم یهود را از مصر بیرون آورد تا تنها او را پرستش کنند و قوم او باشند و از او بترسند . یهوه قوم یهود را تهدید می کند که اگر از اوامر او سرپیچی کنند و در برابر خدای دیگری سر تعظیم فرود آورند ، محصولات زراعتی ، گله و حشم آنان را نابود ، خود و خاندان آنان را به بلایای گوناگون و اسارت به دست دشمنان گرفتار خواهد کرد .
اسلام نیز در جهت تورات گام می نهد و موءمنین را از غضب الهی و آتش سوزان دوزخ می ترساند . قرآن در چندین مورد ضمن بیان گذشته گان ، از انتقامی که الله از بنده گان نافرمان خود گرفته است ، با غرور و فخر یاد می کند . از نظر اسلام بشر تنها برای پرستش شبانه روزی خداوند و اجرای اوامر او آفریده شده است . « وما خلقت الجن و الانس الالتعبدون . الناریات 56 » هراس و ترس از غضب خداوندی و عذاب و عتاب دوزخ ، معیار زهد و تقوای بشر در دو دین یهود و اسلام است ، نه عشق به خدا . این دو دین ، خدا را قهار ، جبار ، مکار ، انتقام گیرنده معرفی می نمایند و مکراراً این مطلب را به مومنین یادآور می شوند و آنان را از عذاب الهی میترسانند .
این تناقضات ، گرچه به ظاهر کوچک و کم اهمیت به نظر می رسند ، ولی در حقیقت معرف و مبین اختلافات بزرگی هستند که در سیستم اقتصادی ، اجتماعی ، سنت ها و خصوصیات اخلاقی و نژادی دو ملت عرب و یهود و بنیانگذاران این ادیان ، در زمان پایه ریزی دین ، وجود داشته است و انعکاس این اختلافات را در احکام متناقض ادیان مزبور می بینیم .
وقتی ما بپذیریم که تمدن ، سیستم اقتصادی و اجتماعی ، موقعیت جغرافیایی و باور های هر ملتی عوامل موثر و تعیین کننده در بنیان کذاری هر دینی هستند ، دیگر آسمانی و خدایی بودن ادیان به خودی خود زیر سوال می رود و قوانین دینی آسمانی ، صورت قوانین مدنی و نظامات اجتماعی که به دست بشر وضع شده ، به خود می گیرند که به تبعیت از دگرگونی های اجتماعی و تغییر عوامل اقتصادی ، آن قوانین نیز تغییر می کنند .
وقتی به کنه مطالب به دیده عقل نظر و تفکر کنیم ، به گمراهی خود پی می بریم و می فهمیم که ما همه در مجموع کودکان فریب خورده ای هستیم ، که عقل و شعور خود را در راه پذیرش موهومات و افسانه ها ، قربانی کرده ایم . چشم و گوش بسته خود را تسلیم عقاید واهی و اسطوره های کهنه و قدیمی که اجداد ما هزاران سال قبل بهم بافته اند ، نموده ایم . تمام کتبی که به نام مقدس و الهی نامیده می شوند به دست افرادی امثال من و شما ، با توجه به مقتضیات اقتصادی و اجتماعی زمان و مکان تنظیم گردیده و خدایانی که کتب آسمانی تورات و انجیل و قرآن به ما عرضه می کند ، همانند خدایان مرده و فراموش شده ، همه بت های مخلوق و مصنوع خود بشر هستند . پیشوایان و مبلغین مذهبی که از شکوفایی عقل و بیداری قوه تفکر مردم وحشت دارند و منافع دنیایی و اقتصادی آنان را خطری جدی تهدید می کند ، در برابر ظهور اندیشه های نو ، دیوار می کشند و مطالب خرافی دیرین و احکام بسته بندی شده پیش ساخته را ، به عنوان حقیقت وواقعیت ، به مردم عرضه و تلقین می نمایند . مردم زودباور و ساده لوح ، که متأسفانه اکثریت مطلق هر جامعه را تشکیل می دهند ، باور های خود را بر اساس همین احکام قالبی ، پایه ریزی کرده و می پزیرند که راه رستگاری و رفاه دنیایی و اخروی در پرستش این بت های خیالی است . در اثر تکرار مداوم و توارث ، قدرت خلاقه و تعقل در مردم می میرد . احکام مذهبی و افسانه ها ، با روح و جسم آنان چنان عجین و آمیخته می گردد که حتی از شنیدن کوچکترین عبارتی مخالف با عقاید موروثی ، برافروخته می گردند و ناخود آگاه حس مخالفت لجوجانه و انتقام جویی در ضمیر شان شعله ور می شود
ایمان به یک سلسله افکار پیش ساخته و اصولی که در گذشته دور به اقتضای زمان و مکان وضع شده و او را به وادی تعصبات کورکورانه کشانده که به نوبه خود باعث رودر رویی انسانها ، خشونت و کشت و کشتار و تخریب بی حساب گردیده است . آنچه مسلم است ، اگر ما هزاران بار از این افسانه ها بسازیم و هزاران کتاب مقدس بنویسیم ، هیچگاه به عظمت و قدرت خداوند پی نخواهیم برد . هیچ کوزه ای قادر به شناخت ، صفات و خصوصیات کوزه گر خود نیست . ما وقتی می توانیم گوشه ای از جلال کبریایی و عظمت خداوندی را در وهم خود متصور کنیم ، که به کوچکی و حقارت خود در برابر جهان هستی پی ببریم .
حال اجازه می خواهم ، به اتفاق هم سفر کوتاهی به آسمان ها برویم و گوشه بسیار کوچکی از جهان که ما در آن زنده گی می کنیم ، تا آنجا که عقل بسیار ناچیز ما اجازه می دهد ، از دیدگاه علم در نظر خود مجسم سازیم .
منظومه شمسی که کره زمین یکی از سیاره گان بسیار کوچک آن محسوب می شود در گوشه ای از کهکشان راه شیری واقع است . تلسکوپ هابل که قطر عدسیه آن شش متر و آخرین دستاورد تکنالوژی فضایی است ده ها هزار فوتوی کهشان ها را به زمین مخابره نموده است . تا کنون بیش از دو صد میلیارد کهکشان حساب شده است ، بقیه کیهان « انژی تاریک » است و فاصله « ستاره گانی با نور آبی رنگ » از زمین ، بیش از 9 میلیارد سال نوری است . سال گذشته تلسکوپ هابیل ، انفجار کهکشانی را ثبت کرد که پنجصد میلیون سال نوری از زمین فاصله داشت . این همه ستاره گان ریز و درشت ، همه خورشید اند با سیاره گانی در مدار هر کدام . تنها در کهکشان راه شیری حدود 400 میلیارد خورشید وجود دارد . در قسمت « تخم مرغی » که بستر عظیم ستاره گان است ، خورشید های عظیمی ثبت شده که یک میلیون مرتبه بزرگتر از خورشید زمین است و آفتاب ، 333442 مرتبه بزرگتر از زمین و یک ستاره هیدروژنی است .
کهکشان « اندرومه » که از سایر کهکشانها به کهکشان راه شیری نزدیکتر است دارای صدها میلیون ستاره ( آفتاب ) است که بزرگی خورشید ما نسبت به هر یک از آنها چون یک ستاره کوچک معمولی است . در سایر کهکشانها ستاره گانی نورانی وجود دارند که دو هزار میلیون بار از خورشید ما بزرگترند و سیاره گانی بزرگ دیگری نیز موجود اند که هنوز دوران یخبندان و انجماد شدید را طی می کنند . هریک از سحاب های سفید و یا پیچاپیچی که در آسمان دیده می شود ، خود دنیای بزرگ از ستاره گانی مستقلی است که ممکن است حجم آنها صد ها برابر دنیای خورشیدی ما باشد . ازین سحاب های پیچاپیچ که هریک منظومه های بزرگی را تشکیل میدهند ، میلیونها در فضا وجود دارند .
سحابی « کراب – خرچنگ ) دارای قطر برابر 30000000000000000000 مایل است . شماره ستاره گان جدیدی را که تا کنون رصد خانه « پالومر » امریکا کشف نموده است بر 50000000000000000 بالغ می شود و تا کنون 350 کهکشان جدید علاوه بر کهکشانهای شناخته شده ، کشف نموده اند که هر کدام شامل 5 تا 20 کهکشان کوچکتر است . هر کدام ازین کهکشانهای کوچک دارای در حدود یکصد میلیارد ستاره هستند که اندازه هریک از آنها به طور متوسط با خورشید ما برابر است . فاصله این ستاره گان با زمین بین 130 تا 450 میلیون سال نوری است . دورترین ستاره ای که امواج رادیویی آن به زمین میرسد ، ده هزار میلیون سال نوری با ما فاصله دارد .
به موجب نظرات « مارتین ابل » ستاره شناس معروف رصد خانه کمبریج و « لومتر » دانشمند بزرگ بلژیکی ، جهان در ده تا 15 میلیارد سال پیش ، بر اثر انفجار بزرگی که قدرت آن خارج از تصور آدمی است ، بوجود آمد و کهکشانها به اعماق فضای لایتناهی از هر طرف پرتاب شدند . نیمی از نیروی عظیمی که موجب انفجار شد ، آزاد و برای پرتاب ستاره گان به کار رفت . نیم دیگر روی هم انباشته و آماده برای انفجار های بعدی می باشد . در جهان اولیه ، تراکم درجه حرارت و انرژی به حدی بود که الکترن ها در لحظه تشکیل اتم ها از مدار خود خارج می شدند . میلیونها سال کذشت تا در اثر سرد شدن جهان هستی ، پیدایش اتم های پایدار امکان پذیر شد . وقتی الکترون ها در اتمها پایدار شدند و نور توانست آزادانه از آن ها عبور کند ، جهان ناگهان شفاف شد .ماده از پروتون ها و نوترون ها و الکترون ها بوجود آمد و حیات شکل گرفت .
بر اساس نظریه و فرمول انشتاین ( E=Mc2) انرژی در فضای تهی به ماده تبدیل گردید . تراکم انرژی در گویهای آتشین ، انفجار های بعدی را به دنبال آورد . وجود « هیلیوم » در سطح خورشید و در سایر ستاره گان اصالت این نظریه را تأیید می نماید . پس از بوجود آمدن سیارات و سرد شدن ستاره گان ، طبیعت این فرصت را پیدا کرد تا آزمایش های شیمیایی را یکی پس از دیگری انجام دهد و پس از میلیارد ها بار اشتباه ، نخستین ارگانیسم زنده را به وجود آورد . قوانین خاص و بسیار دقیقی برای گردش و نظم جهان پدیدار شدند . اگر انبساط جهان با ضریب یک در میلیون سریعتر بود ، ماده که دارای سرعت کافی برای فرار از فشرده شدن بود ، از مبداء خود پرواز کنان دور می شد و کهکشانها به وجود نمی آمدند . اگر نیروی هسته ای ، فقط چند در صد از آنچه وجود داشت ، قوی تر بود ، زنده گی پدیدار نمی شد و افزایش نیروی هسته ای موجب آن می شد که تمام هیدروژن در اوایل پیدایش جهان به هیلیوم تبدیل گردد و بدون هیدروژن درخشش و نور افگنی ستاره گان امکان نداشت .
اگر چهار نیروی طبیعت ، یعنی جاذبه ، الکترومقناطیس و نیروی هسته ای ، قوی تر و یا ضعیف تر از آنچه هست ، می بود ، حیات امکان وجود نداشت و خورشید به یکنواختی که اکنون می سوزد ، نمی سوخت .
بر اساس نظریه انبساط انشتاین و نظرات « الکساندر فریدمن » دانشمند روسی ، در یک جهان باز و نا محدود ، انبساط هرگز متوقف نمی شود . جهان فعلی هنوز به سرحد انبساط خود نرسیده و کهکشانها به دور شدن و فرار از یکدیگر ادامه می دهند . تجربیاتی که با توجه به قانون هبل ( Hubble ) به عمل آمده ، صحت این نظریه را تأیید می نماید . این قانون مبتنی بر این اصل است که انحراف نور ستاره گان در دستگاه اسپکتروسکوپ « طیف نگاری » به طرف قرمز ، موید دور شدن ستاره گان است و هر قدر ستاره گان از یکدیگر دورتر شوند ، قدرت گریز از مرکز آنها بیشتر می شود . دستگاه های جدید ، نه تنها فاصله ستاره گان و حرکات کهکشانها را محاسبه می نماید ، بلکه مواد متشکله هر ستاره را نیز تعیین می کنند . طبق برآوردی که دانشمندان نموده اند ، از هر ششصد میلیون ستاره ، در یکی از آنها امکان وجود شرایط حیات و زنده گی هست . بدین ترتیب در صدها میلیارد ستاره ، ممکن حیات به نوعی وجود داشته باشد .
با این محاسبات ، به گفته آن اندیشمندان بزرگ که برای نخستین بار واقعیت دین اسلام را به فارسی زبانان نشان داد ، زمین ما در برابر عظمت جهان هستی حتی از دانه خشخاش در برابر تمامی آب های اقیانوس کبیر و اطلس هم کوچکتر است .
زمین در جنب این نه طاق مینا
چو خشخاشی بود بر روی دریا .
و بشر در برابر این عظمت و بزرگی ، حشره بسیار کوچک و ناچیزی است که تمامی مدت عمراو ، در مقام مقایسه با عمر جهان ، از یک لحظه ، تنها یک لحظه هم کوتاه تر می باشد .
مطالعه خلقت جهان هستی و نظم حاکم برآن ، ما را به مبداء و اساسی راهنمایی می نماید که حتی تجسم شمایی از آن ، خیلی بالاتر از قابلیت مغزی بشر است . چه رسد به آن که کسی به وکالت از طرف برپا کنندۀ این دنیای بی پایان ، مطالبی را نیز نقل کند و خود را منسوب به او بنماید .
آیا این قدرت متعال و خالق جهان هستی که بشر تنها گوشه بسیار کوچکی از عظمت و جلال و ساخته های او را می تواند درک کند و احتمالاً بر روی صد ها میلیارد ستاره دیگر نیز موجوداتی شبیه و یا کامل تر و پیچیده تر از انسان خلق نموده است ، همان بتی است که کتب مقدس ادیان مختلف به ما معرفی می کنند ؟
آیا این قدرت متعال همان موجودی است که در گوشه ی از صحرای خشک فلسطین به زمین نازل شد و به موسی گفت تا خانه ای از چوب آبنوس برای او بسازد تا در آن جا منزل کند ، بر سر دشمنان موسی سنگ بارید و یا در گوشه دیگری از همان صحاری بی آب و علف ، به محمد گفت که چرا در همخوابه گی با ماریه تأخیر می کند و یا در جنگ بدر از آسمان هفتم به زمین نازل شد و مردان قریش را با دست خود تیرباران کرد و کشت ؟
آیا ما آن چنان خالقی را که قسمت بسیار کوچکی از عظمت و بزرگی مصنوعات او ذکر شد ، با اداره کننده گان هتل های بزرگ چند ستاره اشتباه نمی کنیم ؟ وقتی که معتقد می شویم که به جبران چند مرتبه خم و راست شدن ما در دنیا ، آفریننده ی جهان هستی در بهشت با کباب تیهو ، میوه های آبدار و شراب ناب از ما پذیرایی خواهد کرد و در شب برای تکمیل پذیرایی ، یکی از حوریان فراخ چشم باکره را به اتاق خواب هر یک از ما روانه خواهد کرد ؟
آیا ؟؟؟؟
آیا وقت آن نرسیده است که نسبت به باور های موروثی خود در باره خدا تجدید نظر نماییم و قبول کنیم که ما همه موجودات بسیار کوچک و ضعیفی هستیم که به حکم طبیعت ، باید مدت کوتاه و محدودی بر روی این کره خاکی با هم زنده گی کنیم و اگر ما :
بر تمام اسطوره هایی که به نام دین از پدران خود به ارث برده ایم و در اثر تلقین جامعه در وجود ما جایگزین شده است ، خط بطلان بکشیم ، کار گاه خداسازی را برای همیشه تعطیل کنیم ، تشخیص نیک و بد اعمال و روابط خود با دیگران را بر مبنای نوعدوستی و نیکی به خاطر نیکی قرار دهیم ، به جای خرافات و افسانه های دین و مذهب ، عقل و منطق را به عنوان داور اعمال خود بپذیریم ، دنیای بهتری را بدون حقد و کینه و نفرت به همنوعان که زاییده اختلافات دینی و مذهبی و آتش افروزی پیشوایان و متولیان ادیان است ، به وجود خواهیم آورد ؟
اجازه بفرمایید از دنیای خیالی و دروغین و مذهب بیرون بیآییم و به جهان واقعیات باز گردیم و راهی را انتخاب کنیم که در دوران کوتاه حیات ، برای خود و دوستان و جامعه مان و بلاخره برای دنیا و بشریت ، فرد مفیدی باشیم .
قوانین خاص و بسیار دقیقی برای گردش و نظم جهان پدیدار شدند . اگر انبساط جهان با ضریب یک در میلیون سریعتر بود ، ماده که دارای سرعت کافی برای فرار از فشرده شدن بود ، از مبداء خود پرواز کنان دور می شد و کهکشانها به وجود نمی آمدند . اگر نیروی هسته ای ، فقط چند در صد از آنچه وجود داشت ، قوی تر بود ، زنده گی پدیدار نمی شد و افزایش نیروی هسته ای موجب آن می شد که تمام هیدروژن در اوایل پیدایش جهان به هیلیوم تبدیل گردد و بدون هیدروژن درخشش و نور افگنی ستاره گان امکان نداشت .
اگر چهار نیروی طبیعت ، یعنی جاذبه ، الکترومقناطیس و نیروی هسته ای ، قوی تر و یا ضعیف تر از آنچه هست ، می بود ، حیات امکان وجود نداشت و خورشید به یکنواختی که اکنون می سوزد ، نمی سوخت .
بر اساس نظریه انبساط انشتاین و نظرات « الکساندر فریدمن » دانشمند روسی ، در یک جهان باز و نا محدود ، انبساط هرگز متوقف نمی شود . جهان فعلی هنوز به سرحد انبساط خود نرسیده و کهکشانها به دور شدن و فرار از یکدیگر ادامه می دهند . تجربیاتی که با توجه به قانون هبل ( Hubble ) به عمل آمده ، صحت این نظریه را تأیید می نماید . این قانون مبتنی بر این اصل است که انحراف نور ستاره گان در دستگاه اسپکتروسکوپ « طیف نگاری » به طرف قرمز ، موید دور شدن ستاره گان است و هر قدر ستاره گان از یکدیگر دورتر شوند ، قدرت گریز از مرکز آنها بیشتر می شود . دستگاه های جدید ، نه تنها فاصله ستاره گان و حرکات کهکشانها را محاسبه می نماید ، بلکه مواد متشکله هر ستاره را نیز تعیین می کنند . طبق برآوردی که دانشمندان نموده اند ، از هر ششصد میلیون ستاره ، در یکی از آنها امکان وجود شرایط حیات و زنده گی هست . بدین ترتیب در صدها میلیارد ستاره ، ممکن حیات به نوعی وجود داشته باشد .
با این محاسبات ، به گفته آن اندیشمندان بزرگ که برای نخستین بار واقعیت دین اسلام را به فارسی زبانان نشان داد ، زمین ما در برابر عظمت جهان هستی حتی از دانه خشخاش در برابر تمامی آب های اقیانوس کبیر و اطلس هم کوچکتر است .
زمین در جنب این نه طاق مینا
چو خشخاشی بود بر روی دریا .
و بشر در برابر این عظمت و بزرگی ، حشره بسیار کوچک و ناچیزی است که تمامی مدت عمراو ، در مقام مقایسه با عمر جهان ، از یک لحظه ، تنها یک لحظه هم کوتاه تر می باشد .
مطالعه خلقت جهان هستی و نظم حاکم برآن ، ما را به مبداء و اساسی راهنمایی می نماید که حتی تجسم شمایی از آن ، خیلی بالاتر از قابلیت مغزی بشر است . چه رسد به آن که کسی به وکالت از طرف برپا کنندۀ این دنیای بی پایان ، مطالبی را نیز نقل کند و خود را منسوب به او بنماید .
آیا این قدرت متعال و خالق جهان هستی که بشر تنها گوشه بسیار کوچکی از عظمت و جلال و ساخته های او را می تواند درک کند و احتمالاً بر روی صد ها میلیارد ستاره دیگر نیز موجوداتی شبیه و یا کامل تر و پیچیده تر از انسان خلق نموده است ، همان بتی است که کتب مقدس ادیان مختلف به ما معرفی می کنند ؟
آیا این قدرت متعال همان موجودی است که در گوشه ی از صحرای خشک فلسطین به زمین نازل شد و به موسی گفت تا خانه ای از چوب آبنوس برای او بسازد تا در آن جا منزل کند ، بر سر دشمنان موسی سنگ بارید و یا در گوشه دیگری از همان صحاری بی آب و علف ، به محمد گفت که چرا در همخوابه گی با ماریه تأخیر می کند و یا در جنگ بدر از آسمان هفتم به زمین نازل شد و مردان قریش را با دست خود تیرباران کرد و کشت ؟
آیا ما آن چنان خالقی را که قسمت بسیار کوچکی از عظمت و بزرگی مصنوعات او ذکر شد ، با اداره کننده گان هتل های بزرگ چند ستاره اشتباه نمی کنیم ؟ وقتی که معتقد می شویم که به جبران چند مرتبه خم و راست شدن ما در دنیا ، آفریننده ی جهان هستی در بهشت با کباب تیهو ، میوه های آبدار و شراب ناب از ما پذیرایی خواهد کرد و در شب برای تکمیل پذیرایی ، یکی از حوریان فراخ چشم باکره را به اتاق خواب هر یک از ما روانه خواهد کرد ؟
آیا ؟؟؟؟
آیا وقت آن نرسیده است که نسبت به باور های موروثی خود در باره خدا تجدید نظر نماییم و قبول کنیم که ما همه موجودات بسیار کوچک و ضعیفی هستیم که به حکم طبیعت ، باید مدت کوتاه و محدودی بر روی این کره خاکی با هم زنده گی کنیم و اگر ما :
بر تمام اسطوره هایی که به نام دین از پدران خود به ارث برده ایم و در اثر تلقین جامعه در وجود ما جایگزین شده است ، خط بطلان بکشیم ، کار گاه خداسازی را برای همیشه تعطیل کنیم ، تشخیص نیک و بد اعمال و روابط خود با دیگران را بر مبنای نوعدوستی و نیکی به خاطر نیکی قرار دهیم ، به جای خرافات و افسانه های دین و مذهب ، عقل و منطق را به عنوان داور اعمال خود بپذیریم ، دنیای بهتری را بدون حقد و کینه و نفرت به همنوعان که زاییده اختلافات دینی و مذهبی و آتش افروزی پیشوایان و متولیان ادیان است ، به وجود خواهیم آورد ؟
دین در لحظات قاطع تاریخی قادراست شکنی در روح یک قوم وارد آورد که دیگر هیچ گاهی صاف نشود . در اینصورت اگر بعد ها همه ی در های آزادی هم به روی آن قوم گشوده شوند ، سودی نخواهد داشت . چه عمر کشش ها یا لااقل بهترین کشش ها برای آنچه زمانی از آن قوم دریغ گشته ، به پایان رسیده است .
اجازه بفرمایید از دنیای خیالی و دروغین و مذهب بیرون بیآییم و به جهان واقعیات باز گردیم و راهی را انتخاب کنیم که در دوران کوتاه حیات ، برای خود و دوستان و جامعه مان و بلاخره برای دنیا و بشریت ، فرد مفیدی باشیم .
نوروز چو با نور و نسیم آمیزد
سرمای سیه به کوی شب بگریزد
خورشید به شادباش این پیروزی
ذرات طلا به روی دنیا ریزد
قصد دارم درین جستار ، آخرین دستاور آورد های علم فزیک کیهان را با استفاده از مجله « نیچر » ، مجله « ساینس » و Pbs بصورت دوامدار درینجا بگذارم . انگیزه تداخل درین مبحث ، اظهار نظرهای مختصر در پیام خانه سایت ( کابل پرس) بوده که به خواست دوست گرامی (عزیز یاسین ) در آن جا گذاشته ام . امید است مقبول نظر افتد .
درود بر پژوهشگران و رونده گان راه نور .
بر حسب تقاضای جناب یاسین عزیز ، نکاتی در مبحث علم کیهان شناسی اینجا گذاشتم . امید توفیق حاصل گردد تا این مبحث ادامه یابد .
منظومه شمسی که کره زمین یکی از سیاره گان بسیار کوچک آن محسوب می شود در گوشه ای از کهکشان راه شیری واقع است . تلسکوپ هابل که قطر عدسیه آن شش متر و آخرین دستاورد تکنالوژی فضایی است ده ها هزار فوتوی کهشان ها را به زمین مخابره نموده است . تا کنون بیش از دو صد میلیارد کهکشان حساب شده است ، بقیه کیهان « انژی تاریک » است و فاصله « ستاره گانی با نور آبی رنگ » از زمین ، بیش از 9 میلیارد سال نوری است . سال گذشته تلسکوپ هابیل ، انفجار کهکشانی را ثبت کرد که پنجصد میلیون سال نوری از زمین فاصله داشت . این همه ستاره گان ریز و درشت ، همه خورشید اند با سیاره گانی در مدار هر کدام . تنها در کهکشان راه شیری حدود 400 میلیارد خورشید وجود دارد . در قسمت « تخم مرغی » که بستر عظیم ستاره گان است ، خورشید های عظیمی ثبت شده که یک میلیون مرتبه بزرگتر از خورشید زمین است و آفتاب ، 333442 مرتبه بزرگتر از زمین و یک ستاره هیدروژنی است .
کهکشان « اندرومه » که از سایر کهکشانها به کهکشان راه شیری نزدیکتر است دارای صدها میلیون ستاره ( آفتاب ) است که بزرگی خورشید ما نسبت به هر یک از آنها چون یک ستاره کوچک معمولی است . در سایر کهکشانها ستاره گانی نورانی وجود دارند که دو هزار میلیون بار از خورشید ما بزرگترند و سیاره گانی بزرگ دیگری نیز موجود اند که هنوز دوران یخبندان و انجماد شدید را طی می کنند . هریک از سحاب های سفید و یا پیچاپیچی که در آسمان دیده می شود ، خود دنیای بزرگ از ستاره گانی مستقلی است که ممکن است حجم آنها صد ها برابر دنیای خورشیدی ما باشد . ازین سحاب های پیچاپیچ که هریک منظومه های بزرگی را تشکیل میدهند ، میلیونها در فضا وجود دارند .
سحابی « کراب – خرچنگ ) دارای قطر برابر 30000000000000000000 مایل است . شماره ستاره گان جدیدی را که تا کنون رصد خانه « پالومر » امریکا کشف نموده است بر 50000000000000000 بالغ می شود و تا کنون 350 کهکشان جدید علاوه بر کهکشانهای شناخته شده ، کشف نموده اند که هر کدام شامل 5 تا 20 کهکشان کوچکتر است . هر کدام ازین کهکشانهای کوچک دارای در حدود یکصد میلیارد ستاره هستند که اندازه هریک از آنها به طور متوسط با خورشید ما برابر است . فاصله این ستاره گان با زمین بین 130 تا 450 میلیون سال نوری است . دورترین ستاره ای که امواج رادیویی آن به زمین میرسد ، ده هزار میلیون سال نوری با ما فاصله دارد .
به موجب نظرات « مارتین ابل » ستاره شناس معروف رصد خانه کمبریج و « لومتر » دانشمند بزرگ بلژیکی ، جهان در ده تا 15 میلیارد سال پیش ، بر اثر انفجار بزرگی که قدرت آن خارج از تصور آدمی است ، بوجود آمد و کهکشانها به اعماق فضای لایتناهی از هر طرف پرتاب شدند . نیمی از نیروی عظیمی که موجب انفجار شد ، آزاد و برای پرتاب ستاره گان به کار رفت . نیم دیگر روی هم انباشته و آماده برای انفجار های بعدی می باشد . در جهان اولیه ، تراکم درجه حرارت و انرژی به حدی بود که الکترن ها در لحظه تشکیل اتم ها از مدار خود خارج می شدند . میلیونها سال کذشت تا در اثر سرد شدن جهان هستی ، پیدایش اتم های پایدار امکان پذیر شد . وقتی الکترون ها در اتمها پایدار شدند و نور توانست آزادانه از آن ها عبور کند ، جهان ناگهان شفاف شد .ماده از پروتون ها و نوترون ها و الکترون ها بوجود آمد و حیات شکل گرفت .
بر اساس نظریه و فرمول انشتاین ( E=Mc2) انرژی در فضای تهی به ماده تبدیل گردید . تراکم انرژی در گویهای آتشین ، انفجار های بعدی را به دنبال آورد . وجود « هیلیوم » در سطح خورشید و در سایر ستاره گان اصالت این نظریه را تأیید می نماید . پس از بوجود آمدن سیارات و سرد شدن ستاره گان ، طبیعت این فرصت را پیدا کرد تا آزمایش های شیمیایی را یکی پس از دیگری انجام دهد و پس از میلیارد ها بار اشتباه ، نخستین ارگانیسم زنده را به وجود آورد . قوانین خاص و بسیار دقیقی برای گردش و نظم جهان پدیدار شدند . اگر انبساط جهان با ضریب یک در میلیون سریعتر بود ، ماده که دارای سرعت کافی برای فرار از فشرده شدن بود ، از مبداء خود پرواز کنان دور می شد و کهکشانها به وجود نمی آمدند . اگر نیروی هسته ای ، فقط چند در صد از آنچه وجود داشت ، قوی تر بود ، زنده گی پدیدار نمی شد و افزایش نیروی هسته ای موجب آن می شد که تمام هیدروژن در اوایل پیدایش جهان به هیلیوم تبدیل گردد و بدون هیدروژن درخشش و نور افگنی ستاره گان امکان نداشت .
اگر چهار نیروی طبیعت ، یعنی جاذبه ، الکترومقناطیس و نیروی هسته ای ، قوی تر و یا ضعیف تر از آنچه هست ، می بود ، حیات امکان وجود نداشت و خورشید به یکنواختی که اکنون می سوزد ، نمی سوخت .
بر اساس نظریه انبساط انشتاین و نظرات « الکساندر فریدمن » دانشمند روسی ، در یک جهان باز و نا محدود ، انبساط هرگز متوقف نمی شود . جهان فعلی هنوز به سرحد انبساط خود نرسیده و کهکشانها به دور شدن و فرار از یکدیگر ادامه می دهند . تجربیاتی که با توجه به قانون هبل ( Hubble ) به عمل آمده ، صحت این نظریه را تأیید می نماید . این قانون مبتنی بر این اصل است که انحراف نور ستاره گان در دستگاه اسپکتروسکوپ « طیف نگاری » به طرف قرمز ، موید دور شدن ستاره گان است و هر قدر ستاره گان از یکدیگر دورتر شوند ، قدرت گریز از مرکز آنها بیشتر می شود . دستگاه های جدید ، نه تنها فاصله ستاره گان و حرکات کهکشانها را محاسبه می نماید ، بلکه مواد متشکله هر ستاره را نیز تعیین می کنند . طبق برآوردی که دانشمندان نموده اند ، از هر ششصد میلیون ستاره ، در یکی از آنها امکان وجود شرایط حیات و زنده گی هست . بدین ترتیب در صدها میلیارد ستاره ، ممکن حیات به نوعی وجود داشته باشد .
با این محاسبات ، به گفته آن اندیشمندان بزرگ که برای نخستین بار واقعیت دین اسلام را به فارسی زبانان نشان داد ، زمین ما در برابر عظمت جهان هستی حتی از دانه خشخاش در برابر تمامی آب های اقیانوس کبیر و اطلس هم کوچکتر است .
زمین در جنب این نه طاق مینا
چو خشخاشی بود بر روی دریا .
و بشر در برابر این عظمت و بزرگی ، حشره بسیار کوچک و ناچیزی است که تمامی مدت عمراو ، در مقام مقایسه با عمر جهان ، از یک لحظه ، تنها یک لحظه هم کوتاه تر می باشد .
مطالعه خلقت جهان هستی و نظم حاکم برآن ، ما را به مبداء و اساسی راهنمایی می نماید که حتی تجسم شمایی از آن ، خیلی بالاتر از قابلیت مغزی بشر است . چه رسد به آن که کسی به وکالت از طرف برپا کنندۀ این دنیای بی پایان ، مطالبی را نیز نقل کند و خود را منسوب به او بنماید .
آیا این قدرت متعال و خالق جهان هستی که بشر تنها گوشه بسیار کوچکی از عظمت و جلال و ساخته های او را می تواند درک کند و احتمالاً بر روی صد ها میلیارد ستاره دیگر نیز موجوداتی شبیه و یا کامل تر و پیچیده تر از انسان خلق نموده است ، همان بتی است که کتب مقدس ادیان مختلف به ما معرفی می کنند ؟
آیا این قدرت متعال همان موجودی است که در گوشه ی از صحرای خشک فلسطین به زمین نازل شد و به موسی گفت تا خانه ای از چوب آبنوس برای او بسازد تا در آن جا منزل کند ، بر سر دشمنان موسی سنگ بارید و یا در گوشه دیگری از همان صحاری بی آب و علف ، به محمد گفت که چرا در همخوابه گی با ماریه تأخیر می کند و یا در جنگ بدر از آسمان هفتم به زمین نازل شد و مردان قریش را با دست خود تیرباران کرد و کشت ؟
آیا ما آن چنان خالقی را که قسمت بسیار کوچکی از عظمت و بزرگی مصنوعات او ذکر شد ، با اداره کننده گان هتل های بزرگ چند ستاره اشتباه نمی کنیم ؟ وقتی که معتقد می شویم که به جبران چند مرتبه خم و راست شدن ما در دنیا ، آفریننده ی جهان هستی در بهشت با کباب تیهو ، میوه های آبدار و شراب ناب از ما پذیرایی خواهد کرد و در شب برای تکمیل پذیرایی ، یکی از حوریان فراخ چشم باکره را به اتاق خواب هر یک از ما روانه خواهد کرد ؟
آیا ؟؟؟؟
آیا وقت آن نرسیده است که نسبت به باور های موروثی خود در باره خدا تجدید نظر نماییم و قبول کنیم که ما همه موجودات بسیار کوچک و ضعیفی هستیم که به حکم طبیعت ، باید مدت کوتاه و محدودی بر روی این کره خاکی با هم زنده گی کنیم و اگر ما :
بر تمام اسطوره هایی که به نام دین از پدران خود به ارث برده ایم و در اثر تلقین جامعه در وجود ما جایگزین شده است ، خط بطلان بکشیم ، کار گاه خداسازی را برای همیشه تعطیل کنیم ، تشخیص نیک و بد اعمال و روابط خود با دیگران را بر مبنای نوعدوستی و نیکی به خاطر نیکی قرار دهیم ، به جای خرافات و افسانه های دین و مذهب ، عقل و منطق را به عنوان داور اعمال خود بپذیریم ، دنیای بهتری را بدون حقد و کینه و نفرت به همنوعان که زاییده اختلافات دینی و مذهبی و آتش افروزی پیشوایان و متولیان ادیان است ، به وجود خواهیم آورد ؟
اجازه بفرمایید از دنیای خیالی و دروغین و مذهب بیرون بیآییم و به جهان واقعیات باز گردیم و راهی را انتخاب کنیم که در دوران کوتاه حیات ، برای خود و دوستان و جامعه مان و بلاخره برای دنیا و بشریت ، فرد مفیدی باشیم .
قوانین خاص و بسیار دقیقی برای گردش و نظم جهان پدیدار شدند . اگر انبساط جهان با ضریب یک در میلیون سریعتر بود ، ماده که دارای سرعت کافی برای فرار از فشرده شدن بود ، از مبداء خود پرواز کنان دور می شد و کهکشانها به وجود نمی آمدند . اگر نیروی هسته ای ، فقط چند در صد از آنچه وجود داشت ، قوی تر بود ، زنده گی پدیدار نمی شد و افزایش نیروی هسته ای موجب آن می شد که تمام هیدروژن در اوایل پیدایش جهان به هیلیوم تبدیل گردد و بدون هیدروژن درخشش و نور افگنی ستاره گان امکان نداشت .
اگر چهار نیروی طبیعت ، یعنی جاذبه ، الکترومقناطیس و نیروی هسته ای ، قوی تر و یا ضعیف تر از آنچه هست ، می بود ، حیات امکان وجود نداشت و خورشید به یکنواختی که اکنون می سوزد ، نمی سوخت .
بر اساس نظریه انبساط انشتاین و نظرات « الکساندر فریدمن » دانشمند روسی ، در یک جهان باز و نا محدود ، انبساط هرگز متوقف نمی شود . جهان فعلی هنوز به سرحد انبساط خود نرسیده و کهکشانها به دور شدن و فرار از یکدیگر ادامه می دهند . تجربیاتی که با توجه به قانون هبل ( Hubble ) به عمل آمده ، صحت این نظریه را تأیید می نماید . این قانون مبتنی بر این اصل است که انحراف نور ستاره گان در دستگاه اسپکتروسکوپ « طیف نگاری » به طرف قرمز ، موید دور شدن ستاره گان است و هر قدر ستاره گان از یکدیگر دورتر شوند ، قدرت گریز از مرکز آنها بیشتر می شود . دستگاه های جدید ، نه تنها فاصله ستاره گان و حرکات کهکشانها را محاسبه می نماید ، بلکه مواد متشکله هر ستاره را نیز تعیین می کنند . طبق برآوردی که دانشمندان نموده اند ، از هر ششصد میلیون ستاره ، در یکی از آنها امکان وجود شرایط حیات و زنده گی هست . بدین ترتیب در صدها میلیارد ستاره ، ممکن حیات به نوعی وجود داشته باشد .
با این محاسبات ، به گفته آن اندیشمندان بزرگ که برای نخستین بار واقعیت دین اسلام را به فارسی زبانان نشان داد ، زمین ما در برابر عظمت جهان هستی حتی از دانه خشخاش در برابر تمامی آب های اقیانوس کبیر و اطلس هم کوچکتر است .
زمین در جنب این نه طاق مینا
چو خشخاشی بود بر روی دریا .
و بشر در برابر این عظمت و بزرگی ، حشره بسیار کوچک و ناچیزی است که تمامی مدت عمراو ، در مقام مقایسه با عمر جهان ، از یک لحظه ، تنها یک لحظه هم کوتاه تر می باشد .
مطالعه خلقت جهان هستی و نظم حاکم برآن ، ما را به مبداء و اساسی راهنمایی می نماید که حتی تجسم شمایی از آن ، خیلی بالاتر از قابلیت مغزی بشر است . چه رسد به آن که کسی به وکالت از طرف برپا کنندۀ این دنیای بی پایان ، مطالبی را نیز نقل کند و خود را منسوب به او بنماید .
آیا این قدرت متعال و خالق جهان هستی که بشر تنها گوشه بسیار کوچکی از عظمت و جلال و ساخته های او را می تواند درک کند و احتمالاً بر روی صد ها میلیارد ستاره دیگر نیز موجوداتی شبیه و یا کامل تر و پیچیده تر از انسان خلق نموده است ، همان بتی است که کتب مقدس ادیان مختلف به ما معرفی می کنند ؟
آیا این قدرت متعال همان موجودی است که در گوشه ی از صحرای خشک فلسطین به زمین نازل شد و به موسی گفت تا خانه ای از چوب آبنوس برای او بسازد تا در آن جا منزل کند ، بر سر دشمنان موسی سنگ بارید و یا در گوشه دیگری از همان صحاری بی آب و علف ، به محمد گفت که چرا در همخوابه گی با ماریه تأخیر می کند و یا در جنگ بدر از آسمان هفتم به زمین نازل شد و مردان قریش را با دست خود تیرباران کرد و کشت ؟
آیا ما آن چنان خالقی را که قسمت بسیار کوچکی از عظمت و بزرگی مصنوعات او ذکر شد ، با اداره کننده گان هتل های بزرگ چند ستاره اشتباه نمی کنیم ؟ وقتی که معتقد می شویم که به جبران چند مرتبه خم و راست شدن ما در دنیا ، آفریننده ی جهان هستی در بهشت با کباب تیهو ، میوه های آبدار و شراب ناب از ما پذیرایی خواهد کرد و در شب برای تکمیل پذیرایی ، یکی از حوریان فراخ چشم باکره را به اتاق خواب هر یک از ما روانه خواهد کرد ؟
آیا ؟؟؟؟
آیا وقت آن نرسیده است که نسبت به باور های موروثی خود در باره خدا تجدید نظر نماییم و قبول کنیم که ما همه موجودات بسیار کوچک و ضعیفی هستیم که به حکم طبیعت ، باید مدت کوتاه و محدودی بر روی این کره خاکی با هم زنده گی کنیم و اگر ما :
بر تمام اسطوره هایی که به نام دین از پدران خود به ارث برده ایم و در اثر تلقین جامعه در وجود ما جایگزین شده است ، خط بطلان بکشیم ، کار گاه خداسازی را برای همیشه تعطیل کنیم ، تشخیص نیک و بد اعمال و روابط خود با دیگران را بر مبنای نوعدوستی و نیکی به خاطر نیکی قرار دهیم ، به جای خرافات و افسانه های دین و مذهب ، عقل و منطق را به عنوان داور اعمال خود بپذیریم ، دنیای بهتری را بدون حقد و کینه و نفرت به همنوعان که زاییده اختلافات دینی و مذهبی و آتش افروزی پیشوایان و متولیان ادیان است ، به وجود خواهیم آورد ؟
دین در لحظات قاطع تاریخی قادراست شکنی در روح یک قوم وارد آورد که دیگر هیچ گاهی صاف نشود . در اینصورت اگر بعد ها همه ی در های آزادی هم به روی آن قوم گشوده شوند ، سودی نخواهد داشت . چه عمر کشش ها یا لااقل بهترین کشش ها برای آنچه زمانی از آن قوم دریغ گشته ، به پایان رسیده است .
اجازه بفرمایید از دنیای خیالی و دروغین و مذهب بیرون بیآییم و به جهان واقعیات باز گردیم و راهی را انتخاب کنیم که در دوران کوتاه حیات ، برای خود و دوستان و جامعه مان و بلاخره برای دنیا و بشریت ، فرد مفیدی باشیم .
نه کسی را کشت ، نه از کشتن گفت ، زردُشت .
زنان مسلمان ، درسیطره ی « شورای جهال »....
در پیش گفتار این مقال ، نیم نگاهی به اصطلاح « عالم - علما » در معارف امروزی و این که مصلح « علم » همانا « ساینس » منظور نظر است و « عالم » یعنی « دانشمند ساینس » و این اصطلاح پذیرفته شده در مجامع علمی جهان امروزی است .
دین ، علم نیست همچنانیکه علم دین نیست . نتیجه این که :
مصطلح « عالم و علمای دین » کاملاً بی معنی است و اگر با دید خوشبینانه برای این گروه نام و عنوانی جستجو کنیم ، همان « آگاهان امور دینی یا شورای روحانیون » برای نامگذاری این طایفه کافی خواهد بود . فقط همین و بس ...
در جهان غرب برای هیچ راهب و کشیش و پاپ ، حتا اسقف اعظم ، اصطلاح « عالم دینی » بکار نرفته است . این رشوه ی ایدیولوژیک صرفاً در خراب آباد ما و چند کشور اسلامی دور و نزدیک مورد استفاده بوده است .
هرگاه بجای خواندن سفیدی های اخبار ، چند کتاب تاریخ را مطالعه کنیم ، همین طایفه از زمانه های دور تا به امروز پیوسته در خدمت استعمار بوده و هستند .
باری یکی از شاهان قدیم انگلیس در شورای سلطنتی اظهار داشت : بریتانیا یک جزیره است در بین آب که در آن غله کشت نمی شود و از معدنیات هم خبری نیست . اگر در بیرون ازین جزیره از همین حالا در جستجوی اراضی برای غله و معدنیات نباشیم ، باور داشته باشید که به زودی با این جزیره یکجا غرق خواهیم شد .
در جواب پرسش چگونه گی این طرح ، پادشاه گفت :
تا جاییکه از سرزمین های شرق اطلاع دارم ، برای تصاحب آن طرف ها ، دو چیز در کار است . یکی وسیله ، دیگری افزار .
وسیله رهبران دینی هستند ، و افزار هم ، پول .
در همه سرزمین های شرق ، ملایان رهبران فکری مردمان اند ، از آنجاییکه مردمان همه فروشی اند ، فقط قیمت ها فرق می کند ، شما پول در اختیار این طایفه بگذارید ، دیگر مشکلی در کار نخواهد بود .
از عزل و نصب شاهان و امیران تا بسیج توده های میلیونی ، همه از دست همین طایفه ساخته است .
خواننده گان تاریخ میدانند که ، انگریز چگونه در کشور هندوستان نفوذ کرد . از ایجاد چند خیمه تجارتی در جنوب کلکته تا اشغال نیم قاره ی هند . ایجاد خط آهن برای غارت این بزرگترین سر زمین طلای جهان ، بعد آفریقای جنوبی و مکزیک . همه طلای هند را پوند استرلنگ سکه زد و پوزه و پشت همه زمامداران جهان ، از تزار روس تا قاچار را با همین امیان های طلای کشور هند ، به خاک سیاه مالید .
بزرگترین الماس جهان « کوه نور » مال کشور هند بر تاج ملکه ، این زیرکترین رهبرهوشیارترین ملت جهان ، واقعاً می زیبد .
نا خاسته ، هر چه خواسته یی بردی ، نوش جان .
ما هنوز دست به گریبان ، از نکبت جوجه های شیطان .
رهبران کشور های مسلمان در جنگ های صلیبی ، شاهان صفوی در مقابله با رومیان مسیحی ، با ایجاد انگیزش احساسات ملی ، از همین طایفه « آخوندهای روضه خوان ، نقالان و رمالان و قوالان ) استفاده برده اند . تاریخ دوصد و پنجاه ساله کشور ما در آمد و رفت شاهان و امیران ، نقش این رهبران دینی را به وضاحت نشان میدهد . در سقوط دولت امانی ، نقش اساسی را همین « اخوان الشیاطین قلعه ی جوادی ها » بازی کردند و تا همین اکنون در اداره ی کشور ، نقش کلیدی را همین جوجه های استعماری به عهده دارند .
برای آمریکایی ها فرق نمی کند که :
پشک اگر چه سیاه باشد ، فقط موش بگیرد .
حضور در منطقه ، آآآآآ یل .
شاه ، نه . خمینی ...
کرزی ، نه . طالب ....
دلایل اثبات وجود خدا ....
و ازآیات خداوندی ، کشتی های روان در دریا ها هستند که چون کوه ها در حرکتند و اگر خدا بخواهد باد ها را ساکن می کند . پس کشتی ها نیز می ایستند . شوری 31
خدا کسی است که زمین را بستری برای شما قرار داد و در آن راهایی برای شما ایجاد کرد و آب را از آسمان به زمین فرستاد و بدان وسیله از زمین اصنافی از رسته نیهای جداگانه بیرون آوردیم . طه 27
الله آن کسی است که برای شما چارپایان را قرار داد تا سوار بعضی از آنها شوید و بعضی را بخورید . مومن 79
برای شما شتر ، گاو ، گوسفند را خلق کرد که در آنها گرمی و منافعی برای شماست و از آ نها می خورید و برای شما تجملی است وقتی که آن ها را از چراگاه بر می گردانید و یا هنگامی که به چرا می برید و بار های سنگین شما را به دیارتان حمل می کنند و شما با رنج و تعب به آن می رسیدید . نحل 5-8
آیا نمی بینی که الله هرچه در روی زمین است مسخر شما کرد و کشتی ها بر روی دریا ها به امر او حرکت می کند و آسمان را نگاه می دارد تا بر روی زمین نیفتد مگر به اجازه او . حج 64
خدا آن کسی است که باد ها را می فرستند و ابر ها را بر می انگیزد و در آسمان می گستراند و به هرگونه که بخواهد و می بینی باران از آن بیرون می آید . روم 47
الله برای شما سایه بان ها و خانه های در کوه قرار داد و برای شما پیراهن هایی آفرید تا شما را از گرما حفظ کند و پیراهن های جنگ که شما را از آسیب نگه دارد . نحل 83
الله آن کسی است که شب را آفرید تا درآن آرام گیرید و روز را برای بینایی . مومن 63
آیا نمی بینی چگونه هفت آسمان را بر روی یکدیگر آفرید و ماه منبع نوری و خورشید را چون چراغی آفرید . نوح 15-14
او کسی است که خورشید را روشنایی داد و ماه را نور بخشید و برای ماه منازلی مقرر کرد تا شمارش و حساب سال ها را بدانید . . یونس 5
اگر به مفهوم آیات فوق و بسیاری دیگر از این قبیل که برای اثبات وجود خدا در قرآن ذکر گردیده به دیده دقت و کنجکاوی بنگریم ، نا پخته گی های مغزی و علمی قرون وسطایی و عقاید و باور های اولیه بشر در باره قوای غیبی در یکایک آیت به خوبی مشاهده می شود . مطلبی که حتی تصور آن در باره خدا ، در مخیله کسانی که به عظمت و مقام خالق جهان هستی واقفند ، خطور نمی نماید .
در طبیعت قوانین تغییر ناپزیری وجود دارند که در صورت گرد آمدن شرایط لازم ، آن قوانین به خودی خود به فعلیت در می آیند و احتیاجی به محرک و واسطه مجددی نیز ندارند . از برخورد توده های هوای گرم و سرد باد تولید می شود . در اثر تبخیر آب اقیانوس ها ابر ایجاد می گردد . در اثر تصادم دو توده ابر که حاوی بار های الکتریکی مخالف باشند ، رعد و برق و باران بوجود می آید . کره زمین در نتیجه عمل کرد دو قوه جاذبه و دافعه در مدار های معینی به دور خود و به دور خورشید می گردد و در اثر حرکات وضعی و انتقالی زمین ، روز و شب و فصل های چهار گانه پدید می آیند . سایر ستاره گان نیز در نتیجه عمل کرد همین دو قوه به دور مدار های مخصوص خود در حرکتند . افول ستاره گان از نظر علمی فاقد معنا و مفهوم است . بلکه در روز به وجود نور خورشید ، چشمان ما قادر بدیدن ستاره گان نیست . هیچ دلیلی علمی وجود ندارد که ثابت کند که کره زمین قبل از سایر کرات جهان هستی بوجود آمده باشد .
هیچ کلمه ای بی معناتر از هفت آسمان در دنیای علم دیده نمی شود . و از آن بی مفهوم تر افتادن آسمان بر روی زمین است . آسمان به محدودۀ بسیار کوچکی از فضای لایتناهی که دیدگان ما قادر به رویت آن است ، اطلاق می گردد .
در فضای لایتناهی تقسیم آسمان به اول و دوم و ششم و هفتم امکان ندارد . فضای لایتناهی قابل تقسیم نیست و امکان سقوط فضای خالی بر روی زمین وجود ندارد . تقسیم آن به هفت آسمان از عقاید فلاسفه یونان اقتباس و در زمان حمله اسکندر مقدونی به آسیا ، در خاور میانه منتشر و از آنجا به قرآن راه یافته است . قرن ها پیش از یافته های علمی بشر ، حرکت باد و آمدن باران را به امر خدا می پنداشتند . یا صاعقه و طوفان را نتیجه خشم و غضب الهی تصور می کردند . ولی امروز حتی پیش بینی وقوع چنین حوادثی برای انسان به آسانی میسر است و بشر برای حرکت کشتی ها منتظر مشیت الهی برای وزیدن باد نمی شود . برای مسافرت و بار کشی نیز از وسایل مکانیکی و موتوری استفاده می نماید . امروز هر طفل مکتبی می داند که کره سرد ماه ، فاقد هرگونه منبع نوری است و آنچه ما به عنوان نور ماه می بینیم ، انعکاس تابش اشعۀ خورشید است .
هلالی و یا گرد شدن تصویر ماه در نظر ما نیز معلول همین علت است و هرگز این پدیده طبیعی برای آشنایی بشر و اطلاع او از ساعات روز و ماه و سال به وجود نیاده است .
عیسا ....
عیسی یا یهوشوعا ، که در انجیل ها به نام منجی توجیه گردیده و به لاتین ( Jesus Christ ) « Christ از لغت یونانی Christos یعنی مسح شده با روغن تبرک » ترجمه شده ، بنیانگذار یکی از ادیان بزرگ جهانی است . اگر پیرایه های مذهبی و اساطیری را که از نظر الوهیت و دینی به دور او تنیده شده ، به کناری بزنیم و آنها را فراموش کنیم ، عیسی را بر اساس نوشته های انجیل ها ، می توان بهترین نمونه فرد بشر و بزرگترین معلم و مصلح اخلاق جامعه دانست و او پرچمدار مهر و محبت ، دوستی و برادری است . عیسی از شخصیت های نادری است که چون کنفوسیوس و زردشت ، گه گاه در جوامع بشری برای هدایت اخلاقی مردم ظهور می کنند . ولی متاسفانه بعد از گذشت زمانی ، موهومات مذهبی و داستان های تخیلی چنان گرداگرد آنان را فرا می گیرد که شخصیت حقیقی و صفات برگزیدۀ آنان در زیر انبوهی از خرافات محو می شود . آنچه در پیام عیسی در خور توجه است ، هدف عالی او در برقراری عشق ، محبت ، نیکی و نیکخواهی به جای کینه و حسد و خشونت و خود خواهی است . این دنیا چنان دنیای بهشتی است که وعدۀ آن را تمام معلمان اخلاق به افراد بشر داده اند . این حکومت واقعی خدا است . با وجود چنین دنیایی ، خدا دیگر نیازی به بهشت و دوزخ ندارد . عیسی با آن که بسیاری از شعایر دست و پا گیر سنتی یهود را منسوخ کرد ، خود هیچ کتاب و قانون الهی ابلاغ ننمود . پیروی از عیسی مستلزم وابسته گی به معبد و کلیسا نیست . عشق و محبت نسبت به همنوعان و حتی نسبت به دشمنان و احساس برابری و برادری ، راهی است که ابناء آدم را به تکامل انسانی می رساند . کلیسا و نویسنده گان انجیل ها ، عیسای معلم اخلاق را به عنوان قهرمان داستان خود برگزیدند و به داستانسرایی در بارۀ او پرداختند و شخصیتی موهوم و خیالی ، جدا از شخصیت مردی یهودی که در فلسطین زنده گی می کرده و درس عشق و برادری به مردم می داده ، خلق و او را به عنوان عیسی مسیح ، خدای خدازاده ، خالق همه ی عالم بوجود آورندۀ جهان هستی ، موجودی که در ازل وجود داشته و در روز رستاخیز برای داوری اقوام مختلف ، در کنار پدر خواهد بود ، به پیروان او و به جهانیان عرضه کردند .
این دین تحولات زیادی بخود دیده و در بسیاری موارد از کتاب مقدس یهود و احکام یهوه کناره گرفته و به شکل ممزوجی از کتاب مقدس یهود ، آیین زردشتی و سایر عقایدی که در سراسر امپراطوری روم وجود داشته در آمده است .
این موضوع که آیا عیسی خود را پسر خدا میدانست و رابطه خود را با پدر بر چه اساسی استوار کرده بود ، به تحقیق روشن نیست و در هیچیک از انجیل ها از عیسی مطلبی نقل نشده است . قدر مسلم او خود را لا اقل رسولی می دانست که ماموریت ارشاد خلق یهود به او واگذار شده است .
عیسی مطالب کتاب مقدس یهود را تأیید می کرد و می گفت :
گمان مبرید که آمده ام تا تورات یا صحف انبیا را باطل سازم . نیامده ام تا باطل کنم .
ولی خود عیسی در شش مورد همین شریعت را می شکند و در قوانین آن تجدید نظر می کند .
شنیده اید که به شما گفته شده است قتل مکن و هرکه قتل کند سزاوار حکم است . لیکن من به شما می گویم هرکه به برادر خود بی سبب خشم گیرد ، مستوجب حکم است ... و هر که برادر خود را احمق خطاب کند، مستحق آتش جهنم است .
شنیده اید که به شما گفته شده است ، زنا نکنید . لیکن من به شما می گویم ، هرکس به زنی نظر شهوت اندازد ، هماندم در دل خود با او زنا کرده است .
حکم نکنید ، تا بر شما حکم نشود ، چنانکه می خواهید مردم با شما عمل کنند ، شما نیز به همان طور با مردم سلوک کنید .
تا به فروتنی و عصمت یک طفل نرسید ، در ملکوت آسمان جایی نخواهید داشت . رحیم باشید ، چناکه پدر رحیم است . عفو کنید تا آمرزیده شوید . بدهید تا به شما بدهند . بدون امید قرض بدهید .
خدا عشق است و در عشق ترس و هراس وجود ندارد . هر که با محبت زنده گی کند در خدا ساکن است و خدا در او . شنیده اید که گفته اند ، چشمی به چشمی و دندانی به دندانی ، لیکن من به شما می گویم ، با شریر مقاومت نکنید ، بلکه هر که بر رخسار راست تو سیلی زد ، دیگری را نیز به سوی او بگردان و اگر کسی خواست با تو دعوی کند و قبای تو را بگیرد ، قبای خود را به او واگذار .
شنیده اید که به شما گفته اند همسایه خود را محبت نما و با دشمنان خود عداوت کن . من به شما می گویم که دشمنان خود را دوست بدارید و برای لعن کننده گان خود برکت بطلبید . وآنان که با شما بدرفتاری می کنند و شما را عذاب می دهند ، برای آنها دعا کنید تا شما پسران پدر خود که در آسمانهاست باشید . زیرا که او خورشید را بر فراز اشخاص شریر وخوب هر دو بلند می کند و برای مردمان عادل و ظالم هر دو باران می باراند . اگر شما آنان که شما را دوست ندارند دوست داشته باشید ، چه پاداشی انتظار دارید .
عیسی برای ابلاغ پیام های خود ، راه و روشی غیر از آنچه متداول زمان و رسم انبیاء بود ، برگزید . او به غیرتمندان و توسل به اسلحه را مردود می دانست و می گفت :
آنان که شمشیر بر می دارند با همان شمشیر هلاک می شوند ....
شنیده اید که گفته اند ... ولیکن من به شما می گویم .
این را من می گویم نه خداوند .
*** ***
. هر موجود زنده یک کاینات است . لطفاً به کاینات دست نزنید
به اساس حکم درا کولا ی والمسلمین ، چهار جوان افغان در کشور امام زمان اعدام گردیدند و طالبان کرام در ننگرهار ، گردن خبرنگار جوانی را با شمشیر شرع شریف از بیخ بریدند .
دختران عاشق کجا بودند ؟
سا ... ری ... گه ... مه ... په
زنده گی ، تلاش و هی
تیرا عشق و هی میری آرزو
رهگذر کی تلاش و هی
http://www.youtube.com/watch?v=_PaMJQsuzYc&feature=relmfu
آنکه دلیر نیست ، هیچ گاه راست نمی گوید ....
خردمندانی که آنچه را می اندیشند و از ترس نمی گویند ، بیماران روانی هستند .
جامعه ای که می اندیشد ولی دلیری برای گفتن ندارد ، فرهنگش بیمار می شود .
آنکه دلیر نیست ، هیچگاه راست نمی گوید ، و آنکه به دیگری آزادی نمیدهد
تا راست بگوید ، آفریننده دروغ است .
جامعه ای که ، همه از گفتن اندیشه های خود میترسد ، همه بهم دروغ می گویند .
دلیر کسی است که از دادن آزادی گفتار و اندیشه نمی ترسد .
و دلیرتر ، کسی است که ، رویا روی هرگونه قدرتی می ایستد ، و راست می گوید .
در تاریخ بخارا که هزار سال پیش نوشته شده ، آمده :
« عمرو لیث وقتی از امیر سامانی شکست خورد ، بردندش پیش امیر اسماعیل
سامانی . عمرو لیث خواست به احترام امیر پیروز ، شکست خورده ، از اسبش پیاده شود . ولی امیر اسماعیل ، اصرار کرد و نگذاشت .
احترام به رقیب ، احترام به دشمن مغرور و شجاع ، این از صفات شوالیه گری و مردانه گی است .
حالا از صدر اسلام ، تا دوران همین ملایان روضه خوان مفته خوار مسند نشین ، که هر گردن افراخته ای را از دار بیآویزند ، اگر از این اتفاقات می افتاد ، برای دشمن اسیرشده ، اول دستور میداد ، قصاب بیاورند تا بند بندش را جدا کند .
اول دست چپش را با پای راست ، و بعد دست راست با پای چپ . بعد زبانش را ،
بعد گوشهایش و بعد چشم هایش را از کاسه سر می کشیدند .
وقتی مختار آمده به خونخواهی حسین در کربلا .
محمد حنفی نوشته :
می فرستند دنبال «ابن سعد » که بیاورند و مجازاتش کنند .
ابن سعد منزل نبوده . پسر پنج ساله اش بوده .
آوردندش پیش مختار .
بابا جون ، بابات کجاست ؟
من نمی دانم .
مختار سپهسالار سپاه که قرار بوده سپاهیانش از او درس مردانه گی بگیرند ،
در پاسخ بچه پنج ساله می گوید :
میدانم پسر جان ، تو گناهی نداری
اما من باید سر تو را ببرم .
پسر بچه را گرفته و سر بریده !!
این گونه فرومایه گی را چنگیز خان مغول نکرد .
چنگیز دستور داده بود ، ( شکنجه موقوف )
اگر قرار است شهری را قتل عام کنید ، کسی را شکنجه ندهید .
در اداره ولایت فقیه و بازی با انسانها ، و بهره برداری از ضعف آنها را که
خوب آموخته است ، یک ذره مردانه گی ، جوانمردی دیده نمی شود ..
دین واقعی هر انسان ، همان عقل و اندیشه و درک و خرد اوست .
فقط دو صد سال ، عثمانی ها بر یونانیان حکومت کردند .
و تا کنون ملت یونان ، عثمانی ها را نه بخشیده اند .
ولی سوسمار خوران بیابان گرد تازی ، 1400 سال است ، که به زشترین شکل حکومت تاریخ ، هویت ما را لگد مال می کنند
بیا باهم ، با شرمی غم آلود
آرام آرام از زور دین بکاهیم
و آزادی اندیشه را جای تیغ و چماق بنشانیم

